برای رعنا 1403
عارف موتورسواری حرفه ای است که هدفش ثبت رکوردی تازه در کتاب گینس است؛ اما این مسیر جاه طلبانه هم زمان او را درگیر چالش ها و تنش های عمیق خانوادگی می کند.
عارف موتورسواری حرفه ای است که هدفش ثبت رکوردی تازه در کتاب گینس است؛ اما این مسیر جاه طلبانه هم زمان او را درگیر چالش ها و تنش های عمیق خانوادگی می کند.
دونالد ترامپِ جوان به ایران آمده تا کازینویی در شمال راهاندازی کند. دو ستاره هالیوودی، جک نیکلسون و وارن بیتی او را در این سفر همراهی میکنند. خسرو بیخبر از اتفاقات غیرمنتظرهای که در راه است به کمک دوستش پرویز که مترجم این مهمانان خارجی است، سعی دارد تا در کازینوی ترامپ با او شریک شود. شراکتی که زندگیاش را زیر و رو میکند.
در دوران پس از پیروزی انقلاب و سالهای جنگ روایت میشود. داستان دربارهٔ پسر جوانی به نام منوچهر جنتمکان (با بازی امین حیایی) و دوست گرمابه و گلستانش جمشید (با بازی هادی کاظمی) است. پدر جمشید که آشپز دربار شاه بوده پس از پیروزی انقلاب در زیرزمین خانهاش به تهیه مسکرات مشغول است و آن را توسط جمشید و منوچهر به دست مشتریانش میرساند. یک روز که منوچهر مشغول رساندن جنس به مشتری است توسط مأموران کمیته دستگیر میشود و به زندان میرود؛ محمد برادر منوچهر هم که سودای رفتن به جبهه در سر دارد اما او را به خاطر سن کمش به جبهه اعزام نمیکنند با عوض کردن شناسنامه خودش و برادرش منوچهر، راهی جبهه میشود؛ سالها بعد منوچهر از زندان آزاد میشود و در مسیر تازهای قرار میگیرد.
داستان فیلم عینک قرمز درباره جوانی به اسم محمود است که با خواهرزاده خود پری زندگی میکند و بعد از پیدا کردن وصیت نامه پدر خود تصمیم میگیرد به سراغ گنجی برود که در این میان دردسرهایی به سراغش میآید.
داستان این فیلم در مورد مرد جوانی است که به دنبال پیرزنهای پولدار است تا عقدشان کند و پس از مرگشان پول و ثروت هنگفتی به جیب بزند.
فیلم نذر بی بی قصه دو پهلوان را به تصویر میکشد که در آستانه شبهای عزاداری با مشکلاتی روبرو میشوند ...
عطای ۷ ساله را پیش یک رمال آینهبین میبرند تا طی مراسمی دزد طلاهای عمهاش را در آینه شناسایی کند، عطا که هیچ تصوری از سرانجام آنچه در آن شرایط بر زبان میآورد ندارد، برای رهایی از آن وضعیت، هر آنچه از تعاریف عمهاش دربارهٔ شک و تردید او نسبت به دزدی داوود پسر عمه دیگرش شنیده را بازگو میکند، غافل از آنکه این دروغ موجب عقوبتی دور از انتظار برای کل خانواده میشود.
ستاره به خانه ی نوذر بازمی گردد. غلام و مرتضی به سیاوش قول داده اند برای او کاری انجام بدهند و حالا سیاوش ماموریتی عجیب به آن ها می دهد. از آن طرف ستوده به دنبال لوح های هخامنشی است، آدرس مال خری را پیدا می کند که در دهه 60 قرار بوده آن لوح ها را از سارقین بخرد...