برچسب علیرضا مظفری

لبه آتش 1389

سه نظامی (سرباز، درجه دار و افسر) از رسته توپخانه، منتظر دستور مافوق برای گلوله‌باران تهران هستند. در آن شرایط که نظامی‌ها از لحاظ روحی و عاطفی به شدت دچار مشکل شده‌اند، این سه نظامی ایزوله شده به مهمترین سوال ممکن می‌اندیشند. اینکه چرا آنها را برای انجام این مأموریت انتخاب کرده‌اند. در حالیکه هیچ‌کدام به شاه دوستی در ارتش اشتهار ندارند.

یک سفر به خصوص 1391

ویلایی در شمال به طور موقتی والبته اتفاقی در اختیار چند خانواده که قوم و خویش هستندقرار می گیرد..مردها بخاطر مشغله های کاری نمی توانند تمام وقت کنار خانواده شان باشند اما با هزار شرط و شروط می پذیرند که همسرانشان به همراه مادربزرگ خانواده چند روزی را آنجا در کنار هم بگذرانند . زن ها طی پرحرفی های شبانه و تعریف داستانهای ترسناک ،به همسایه ویلای دورتر مشکوک میشوند و او را مردی خطرناک و خلافکاری می پندارند و…

انتقال 1387

سعید یک فوتبالیست است که تصمیم دارد تیمش را عوض کند و به تیم رقیب منتقل شود که این مسئله با مخالفت افراد زیادی مواجه می‌شود. برادرخانم او، ساسان، هم با سعید و همسرش آتوسا و فرزندشان امیرعلی زندگی می‌کند ولی فکر می‌کند که سعید با دیده‌ی حقارت به او نگاه می‌کند. یک روز امیرعلی هنگام رفتن به مدرسه دزدیده می‌شود و...

دوچرخه‌ ها، پدرها، سیگارها (کوتاه) 1393

مردی که دو روز است سیگار را ترک کرده وقتی برای صدا زدن پسر 10 ساله‌اش از خانه بیرون می‌رود با پسری 16 ساله مواجه می‌شود که دنبالش آمده تا با هم به خانه‌شان بروند. جایی که علی پسرش و دو دوست دیگرش متهم به دزدی دوچرخه شده‌اند.

دایو (کوتاه) 1395

این فیلم روایتگر نحوه اسارت یکی از شهدای غواص است که در محاصره ای از نیروهای عراقی پس از اتفاقات تلخ و عجیب به شهادت می رسد.

درخت معرفت 1388

مجموعه درخت معرفت ساختاری اپیزودیک دارد و در هر قسمت از این سریال داستانی آموزنده که دارای محتوایی اخلاقی و پندآموز است، روایت می‌شود. اولین قسمت این مجموعه «ماهی» نام دارد و موضوع آن توکل به خدا و امید است. قسمت دوم با نام «کلید»موضوع حق الناس را به تصویر می کشد و سومین قسمت هم با نام «محبوب» به شرافت کاری و تعهد درکار می پردازد. اپیزود چهارم «بسم الله» است و داستان پسربچه ای را روایت می کند که در کلاس های درس استاد خط شرکت کرده و اکنون به آموزش کلمه بسم الله رسیده است. اپیزود «ایل» هم درباره کوچ عشایر است و داستان آن درباره قتلی است که در ایل اتفاق می افتد و حس انتقام شعله می کشد.

راستش را بگو 1391

جوانی ناشناس در حال عکس برداری در یکی از ایستگاه‌های مرکزی مترو است. وحید مشتاق مسئول اتاق کنترل مترو، تصویر این جوان را از دوربین‌های امنیتی می بیند و به او مشکوک می‌شود. نیروهای امنیتی و انتظامی برای دستگیری جوان ناشناس اعزام می‌شوند ولی او را نمی‌یابند تا اینکه... .