برچسب علیرضا غاروریانی

خون بها 1398

داستان درباره دختری به نام نرگس است که به عنوان کارآموز در هلال احمر آموزش می بیند. مربی او پسری است به نام سجاد که طی این دوره نسبت به نرگس علاقمند شده است. سجاد از نرگس تقاضای ازدواج می کند. نرگس هم به او می گوید باید در این رابطه با پدرش صحبت کند و آدرس محل کار پدرش را به او می دهد. پدر نرگس در یک مرکز پرورش ماهی کار می کند. سجاد هم به دیدن پدر نرگس می رود و از پدر نرگس جواب رد می شنود. سجاد موصوع ازدواجش را با خانواده اش در میان می گذارد. خانواده سجاد با این ازدواج مخالفت می کنند. چرا که نرگس را در حد و اندازه پسرشان را نمی بینند. آنها در شهر زندگی می کردند و خانواده نرگس در روستا زندگی می کنند. هر دو خانواده با این ازدواج مخالف هستند. سجاد هم با دلی پر به امامزاده می رود و راز و نیاز می کند….