چرخ فلک 1395
موضوع اصلی سریال یک مفهوم اخلاقی است که در هر یک از داستانها این موضوع تکرار میشود و بیشتر بازیگران در ابتدای هر قصه آدم فرعی هستند که در قصه بعدی به بازیگر اصلی بدل میشوند.
موضوع اصلی سریال یک مفهوم اخلاقی است که در هر یک از داستانها این موضوع تکرار میشود و بیشتر بازیگران در ابتدای هر قصه آدم فرعی هستند که در قصه بعدی به بازیگر اصلی بدل میشوند.
این مجموعه داستان حاج محمدعلی زاهدی مشهور به مندلی که سالها است سنت تعزیهخوانی را در شهر بسطام حفظ کرده است با نزدیک شدن زمان مرگش احساس میکند که خطا یا گناهی در گذشته باعث تنهایی و آشفتگی امروز او و دور افتادن فرزندانش از اصالتها است. وی به جستجو در گذشته اش میپردازد تا این …
بانوی عمارت ملودرام عاشقانهای را در مقطعی از تاریخ دوران قاجار روایت میکند که در این بستر به مهمترین حادثه سیاسی آن زمان یعنی ترور ناصرالدین شاه توسط میرزا رضا کرمانی هم پرداخته میشود.
به هنگام شروع موشک باران تهران از زمستان ۱۳۶۶ اعضای خانوادهای پرجمعیت که تقریباً همه با هم قهر هستند و اختلاف دارند، برای دوری از حملات دشمن، ساکن باغ مادرشان در روستایی واقع در حومه تهران میشوند. روستایی که مدرسه اصلی آن تبدیل به محل اسکان بخشی از اهالی جنگزده شدهاست. استقرار این خانواده در باغ و همجواریِ آنها با مردم روستا که در اوج همدلی بهسر میبرند، حوادث گوناگونی را برای خانواده رقم میزند که باعث درک آنها از مشکلات یکدیگر و ریشههای بیاهمیت اختلافاتشان میشود. آنها در طی این ماجراها درمییابند که استعداد کمک و یاری به یکدیگر را دارند و...اما هستهی مرکزی و نقش اول داستان نوجوانی به نام امیرمحمد است که اتفاقات جالبی برای وی میافتد و داستانهای گوناگونی که بقیهی اعضای خانواده با یکدیگر دارند به صورت موازی قصه را پیش میبرد.
این مجموعه دربارهٔ دختری جوان به نام ترنج است که در رشته عکاسی تحصیل میکند و به این حرفه مشغول است. او برای تغییر شرایط زندگی وارد مسیری میشود که اتفاقات پیشبینینشده زیادی را به همراه دارد.
قصه و سناریو این سریال، در دهه شصت و سال ۶۹ و پیرامون شخصیت نساء (شبنم قلیخانی) میباشد، نساء کارگر زوجی به نامهای مینو و امیرعلی در شیراز است و در پی فرار کردن نساء از دست شوهرش برای نفروختن بچه اش، همراه با این زوج راهی یک سفر میشود، که همین سفر، خود، شروع ماجراهای این سریال است، در ادامه داستان زندگی نسا، دروغ وارد زندگی او میشود و همان دروغ، موجب دروغ گفتنهای بعدی او و آغاز ماجراهای جدیدی برای او میشود
داستان کلی این سریال روایتگر ماجرای مسافرت مائده و زهره است که دخترعمه و دختردایی یکدیگر هستند. آنها قصد دارند تا به همراه دو تن از دوستان نزدیک خود که سوسن و شکیبا نام دارند، برای یک سفر تفریحی به شمال کشور بروند. آنها در جریان این سفر در جنگلهای شمال ایران با موجودی ماورائی مواجه میشوند.
اگر چه به نظر میرسد که چهار نفر آنها دوستان صمیمی هم هستند. اما در میان این دوستان به ظاهر صمیمی، یکی از آنها نسبت به مائده حسادت ورزیده و دل خوشی از او ندارد که این سفر بهانهای میشود تا کینهورزیهای دوست مائده آشکار شود. پس از مدتی محسن خواستگار قبلی مائده به جمع آنها میپیوندد که سبب رقمخوردن رویدادهایی میشود که سرنوشت مائده و زهره دستخوش تغییراتی قرار میگیرد و محسن کامرانی که دچار سانحه تصادف شده میمیرد و روح او سعی میکند با مائده ارتباط برقرار کند .