ودا (کوتاه) 1399
مرد؛ گاهی چیزهایی که تو واقعیت می بینم وحشتناک تر از اون کابوس هایی هستن که تو خواب می بینم.
مرد؛ گاهی چیزهایی که تو واقعیت می بینم وحشتناک تر از اون کابوس هایی هستن که تو خواب می بینم.
حاج اکبر کارمند اداره پست است. او که در روز عید قربان به دنیا آمده است دوست دارد به زیارت خانه خدا برود و به دلیل سابقه خوب حاج اکبر از طرف اداره پست به او سهمیه حج میدهند. اما روزی که می خواهد کار را به جوانی تحویل دهد می فهمد که یک بسته نامه 2 سال است در زیر میز او جا مانده و چون خود را مقصر می داند تصمیم می گیرد قبل از سفر نامه ها را به صاحبانشان تحویل بدهد.
۵ نوجوان به بهانه تشکیل یک تیم فوتبال، گرد هم می آیند و در ادامه داستان، ماجراهای مختلفی برای هر یک از آنها رخ میدهد.
این مجموعه روایتگر متون کهن ایران همچون مثنوی معنوی، کلیات شیخ بهایی و… است …
این سریال قصه جوانی به نام یوسف در دهه پنجاه را روایت میکند که به دلایلی دچار درگیری های مسلحانه میشود که در ادامه به توضیح آن خواهیم پرداخت. در سال ۱۳۵۳ در دانشگاه مرگ جوانی رخ می دهد و همین موضوع باعث شورش برادر و دوستانش می شود. بحرانهای آن سال و فضای سنگین این دوره به همراه شور جوانی، یوسف را وارد بازی پیچیده و سهمگینی می کند که خشونت و اسلحه تنها راهکار عملی او می باشد. در ادامه سریال کار به جایی میرسد که او باید مخفیانه در شهر تهران زندگی کند و این گونه روزگار را بگذراند.
در این مجموعه پروندههایی توسط بازیگران بازسازی میشود که به صورت واقعی در سازمان تعزیرات حکومتی اتفاق افتاده است.
شهرزاد (ترانه علیدوستی) دانشجوی پزشکی و فرهاد (مصطفی زمانی) دانشجوی ادبیات و روزنامهنگار عاشق هم هستند و میخواهند با هم ازدواج کنند. داستان در سال ۱۳۳۲ و زمامداری دکتر مصدق اتفاق میافتد. پدران این دو از افراد گوشبهفرمان شخصی متنفذ به نام بزرگآقا (علی نصیریان) هستند. تحولات ۲۸ مرداد، فرهاد را که روزنامهنگار و از طرفداران پر و پا قرص مصدق است، به دلیل اتهام به قتل و توطئه علیه سلطنت به پای چوبهٔ دار میکشد، اما بزرگآقا او را نجات میدهد. پس از آن ماجرا که دیگر فرهاد کمی از وحشتزدگیاش کم شده تصمیم میگیرند مراسم عروسی بگیرند. همه خوشحالاند بهجز پدر شهرزاد (محمود پاکنیت) که میلی به این ازدواج ندارد. از آن طرف، بزرگآقا دختری به نام شیرین (پریناز ایزدیار) دارد که با پسرعموی خود، قباد (شهاب حسینی) ازدواج کردهاست. قباد که هیچ میلی به این دختر بدزبان و مغرور ندارد، چون او عاشقش است، بهخاطر پدر قدرتمندش بزرگآقا که عمویش میشود سکوت میکند و مجبور میشود بسوزد و بسازد.
قباد و شیرین بچهدار نمیشوند و دائم بر سر اینکه چه کسی مشکل دارد و بچهدار نمیشود با هم دعوا میکنند. بزرگآقا که دیگر از آنها بسیار خسته شده و احتیاج به وارث دارد، تصمیم میگیرد برای دامادش قباد زن بگیرد تا ببیند مشکل از کیست؛ و پس از خود وارثی داشته باشد.
حاج کاظم پهلوان (حسن پورشیرازی) مردی خیر و از تجار سرشناس برنج ایران است که با تأکید بر حمایت از تولید ملی، فقط در زمینه تجارت برنج ایرانی فعالیت میکند. او به همراه پسرش مسعود (حسین یاری) و دخترش مریم (سوگل طهماسبی) که یک روزنامهنگار پر جنب و جوش است، بر ضد واردات قاچاق برنجهای تاریخ گذشته و مسموم به ایران مبارزه میکند. این اقدام باعث دشمنی دلالان و قاچاقچیان این تجارت با وی شده است. دشمنان با اغفال ناصر (پوریا پورسرخ) پسر دیگر او، وارد تجارت سالم حاج کاظم شده و همین امر به وقوع ماجراهایی منجر میشود که... .