مسافر بهشت 1391
فیلم «مسافر بهشت» داستان چند فرد گرفتار در زندگی است که هر یک داستان جداگانه ای برای خود دارند. «فرزانه» یکی از این شخصیت هاست که در روزهای آخر سال به دنبال سندی برای آزادی پسرش می گردد.
فیلم «مسافر بهشت» داستان چند فرد گرفتار در زندگی است که هر یک داستان جداگانه ای برای خود دارند. «فرزانه» یکی از این شخصیت هاست که در روزهای آخر سال به دنبال سندی برای آزادی پسرش می گردد.
سه همشاگردی نوجوان در حومه تهران در شهرکی زندگی میکنند که هرگز مجوز ساخت نداشته و مسئولیت آنجا را شهرداری به عهده نمیگیرد. آنها هر روز باید از روی پلی عبور کنند که بسیار فرسوده است و آب آلودۀ نهری که از زیر آن پل میگذرد، سلامتی ساکنان شهرک را تهدید میکند. بچهها تصمیم میگیرند برای تعمیر پل و پاکیزگی آب نهر اقدام کنند، اما...
سیامک سلطانی(یوسف تیموری) و سعید سلطانی (جواد عزتی) برادر هستند و در خانهای در جنوب شهر همراه پدرشان(رضا فیض نوروزی) زندگی میکنند سیامک آدم کلاهبردار ی است وقصد دارد تا با معرفی کردن خود به عنوان یک جوان تحصیلکرده و پولدار با یک دختر ثروتمند به نام نوشین (بهاره افشاری)ازدواج کند.ولی سعید که برخلاف برادرش درستکار بوده و مورد اعتماد صاحبکارش دکتر مجلسی(فتحعلی اویسی) می باشد. دکتر مجلسی تصمیم میگیرد تا برای دیدن همسر (هایده حائری) و دخترش (سمانه پاکدل) به خارج سفر کند وهمه اموالش را به سعید می سپارد.همین موضوع سبب میشود تا سیامک سعید را مجبور کند تا خانه مجلسی را به عنوان خانه خود معرفی کند تا بتواند کلاهبرداری کند.
سرمدی رئیس کارخانه نساجی خط تولید جدیدی را راهاندازی میکند تا با تولید انبوه پارچه، بازار این محصول تامین شود. همزمان با این اقدام، محموله بزرگی از پارچه قاچاق وارد کشور شده و در این جریان سرمدی، خانواده و کارخانهاش را درگیر ماجراهایی میکند.
این سریال روایتگر زندگی ۴ پادشاه قاجار در مدت ۷۰ سال حکومت بر ایران است،
سرگرد احمدی با پرونده پیچیده یک خرابکار در حوزه رایانه و الکترونیک «کامران بوریایی» درگیر شده و به موازات آن پرونده های دیگری را هم رسیدگی می کند. در هر قسمت این مجموعه پلیسی ضمن پیگیری مستمر پرونده کامران بوریایی بعضاً پرونده جدیدی را از جمله سرقت نرم افزار، تلاش برای هک بانک و بیمه، شرکت های هرمی، دوستی های مخرب و بنیانکن اینترنتی، مزاحمت از طریق اینترنت و… مفتوح و رسیدگی می کند و این پرونده ها در همان قسمت به سرانجام رسیده و بسته می شود.
کله پزی که عشقش به استقلال را با هیچ چیز دیگر عوض نمی کند دختری دارد که خواستگاری پرسپولیسی دارد و همین علاقه است که با مخالفت پدر روبرو می شود. در ادامه پدر دختر در تصادفی می میرد و ضارب متواری می شود تنها شاهد اتفاق مردی است با یک چشم که فقط رنگ و نوع ماشین را تشخیص داده است. به همین دلیل تمامی پژوهای سبزرنگ داخل شهر فراخوانده می شوند و داستان وارد فاز کلانتری می شود. افسر پرونده و چند تن از مأمورین کلانتری به دنبال قاتل می گردند. تا اینکه …