برچسب علیرضا جوادپور

چتر سبز 1391

این فیلم داستان پسری را روایت می‌کند که پدر و مادرش در آستانه‌ی جدایی هستند و او به همکراه مادرش به یکی از مناطق شمالی کشور می‌رود و همین امر سبب می‌شود تا جلوه‌های تازه‌ای از طبیعت را مشاهده کند.

ششمین نفر 1390

در پی قتل پدر سرگرد آسایش که از افسران بلند پایه ارتش بوده، داوود برادر همسرش به اتهام قتل دستگیر می‌شود. این اتفاق سرآغاز روشن شدن ماجراهای پنهان دیگری است که ...

عیار 14 1387

در فیلم «عیار 14» «فرید» با طلافروشی سعی می‌کند شرعیات را حفظ کند از نوع بستن و انداختن النگو و دستبند به مچ زنان نامحرم گرفته تا لو دادن «منصور» دزد جواهرات و جنبه‌های دیگر مثبتی که «فرید» از خود برای مردم به نمایش می‌گذارد. اما در طول فیلم او نقاب از ذات و درون پنهانش برداشته می‌شود. با زنش رفتار تند و خشکی دارد. «فرید» از موضع بالا و به واسطه پولش با شاگرد قدیمیش که قبلا برایش کار می‌کرده برخورد می‌کند. یا با دوستی که برای خرید سینه ریز با نامزدش آمده، رفتاری زننده و سرد دارد. در این میان رفتار دوگانه ای که وی با زن و معشوقه اش «مینا» با بازی «مینا ساداتی» دارد. نشان از شخصیت دوگانه «فرید» دارد.

جن زیبا 1396

یدالله (فرهاد اصلانی) در یک تیمارستان کار می‌کند و به تازگی بخاطر فوت همسرش تنها شده‌است.در همین حال دلارام (نورگل یشیلچای) که در تیمارستان بستری است برای دیدن فرزندش از یدالله کمک می‌خواهد. یدالله یک سال است زنش را از دست داده و حالا غمگین است. او شب‌ها در خانه بزرگ و قدیمی‌اش تنهاست تا این که اتفاق جدیدی برایش رخ می‌دهد ان زن که مرده است پیر مرد تا جلوی در میاید زنش را جن میبرد

رفیق بد 1386

حبيب پس از سالها به ايران برمي گردد و سراغ دوست قديمي اش عزيز كه در يك آسايشگاه رواني بستري است، مي رود. عزيز حرف نمي زند و حبيب را نمي شناسد. به توصيه پزشك، حبيب به تعريف ماجراي دوستي خود و عزيز در حضور او مي پردازد. حبيب و عزيز از كودكي با هم دوست بوده اند و در يك بانك كار مي كرده اند. شغل آنها در بانك حمل و نقل بسته هاي پول بوده. در آخرين روز خدمت شان چند نفر مقدار زيادي دلار از آنها مي دزدند. هر دو كه در جريان سرقت زخمي و بيمار شده اند، براي پيداكردن پول ها دست به كار مي شوند. در درگيري بين پليس و دزدان همه چيز آتش مي گيرد. حبيب فكر مي كند در جريان آتش سوزي، عزيز از بين رفته در حالي كه او با پولها نجات پيدا مي كند. مديران بانك و پليس فكر مي كنند كه پولها از دست رفته و عزيز هم كشته شده است. حبيب و عزيز و همسران شان دچار اين وسوسه مي شوند كه پولها را به بانك برنگردانند، و عزيز در آخرين لحظه با پولها مي گريزند. حبيب به دنبال عزيز راهي مرز مي شود و پولها را از او پس مي گيرد. عزيز در طول همه اين سالها فكر مي كرده حبيب به او رودست زده و با پولها گريخته است. اما حبيب پولها را در مرز پنهان كرده. عزيز از بيمارستان فرار مي كند و همراه حبيب به محل اختفاي پولها مي روند و هنگام بازگشت، پليس آنها را تا شهر همراهي مي كند. حبيب ماجرا را به پليس مي گويد و پولها را با عزيز به بانك برمي گردانند.