تنگنا 1385
داستان این فیلم دربارهٔ دو دوست قدیمی است که پس از سالها دوری به یکدیگر میرسند، اما درگیر یک ماجرای پلیسی میشوند.
داستان این فیلم دربارهٔ دو دوست قدیمی است که پس از سالها دوری به یکدیگر میرسند، اما درگیر یک ماجرای پلیسی میشوند.
سعید یک فوتبالیست است که تصمیم دارد تیمش را عوض کند و به تیم رقیب منتقل شود که این مسئله با مخالفت افراد زیادی مواجه میشود. برادرخانم او، ساسان، هم با سعید و همسرش آتوسا و فرزندشان امیرعلی زندگی میکند ولی فکر میکند که سعید با دیدهی حقارت به او نگاه میکند. یک روز امیرعلی هنگام رفتن به مدرسه دزدیده میشود و...
داستان آن از رفاقت هاشم و سهراب دو پسربچه پرورشگاهی آغاز میشود. آنها از کودکی در این مرکز زندگی میکنند تا به مرحله نوجوانی و جوانی میرسند. آنها که آرزوهای بزرگی را در سر میپرورانند، فراز و نشیبهای زندگیشان محور روایت اتفاقات این سریال قرار میگیرد.
شهاب کیانفر، کارخانهاش در شرف ورشکستگی قرار دارد؛ با این حال تلاش میکند تا با رقابت با پدرخانم متمولش (هرمز)، زندگی پر تجملی را برای همسرش تدارک دیده و با قرض و نزول کردن پول، کارخانهاش را نجات دهد. با وخیمتر شدن اوضاع مالی شهاب، او تصمیم میگیرد تا با طرح یک نقشه و کمک گرفتن از همسر شخصی که پرستاری فرزندش (مانی) را به عهده دارد و به تازگی از زندان آزاد شدهاست، مشکلاتش را حل نماید ان فرد مانی را با یک تبهکار دیگر میدزدند و ان فرد تبهکار پیمان است ومانی را اذیت میکند و از پدرش پول برای آزادی اول میگیرند و...
سریال «خودخواسته» قصه ای کمدی – معمایی را در دهه 1320 کشور روایت می کند ، این روایت از دل تاریخ برخاسته و تا دهه 1390 کشیده خواهد شد. چیزی که مخاطب در این مجموعه با آن روبروست ، روایت جوانی است که داستانی را از 70 سال پیش تعریف می کند
این سریال داستان سه زوج را دربرمیگیرد که با هم نسبت خانوادگی دارند و ماجرا هاو داستانهای متفاوتی با یک مضمون مشترک در هر قسمت مطرح میشود، که این سه داستان سرانجام به یک برآیند میرسند.
محسن اعتبار (بیژن امکانیان) معاون وزیر منابع و انرژیهای پاک (معادل وزارت نیرو) در پی رسوایی مربوط به سد کوروچ، داوطلبانه از سمت خود استعفا میکند اما در این بین به ناگاه متوجه توطئهای بزرگ میشود. او به همراه محافظش ارشیا مبتنی (سام درخشانی) در راه پرده برداری از این توطئه، درگیر موقعیتهایی طنز میشود.
داستان این مجموعه به سالهای دهه شصت و زمان جنگ ایران و عراق بازمیگردد. سریال در مورد جوانی به نام اسد (با بازی کامبیز دیرباز) است که در تهران قدیم و در محله پامنار زندگی میکند. اسد با کسی به نام منوچهر (سیاوش طهمورث) که فردی پولدار است و در دروازه شمرون زندگی میکند، آشنایی دارد. اسد به دلیل قاچاق کالا به زندان میافتد و در همین هنگام، پدرش فضلعلی (با بازی صدرالدین حجازی) درمیگذرد و پس از مرگ وی دفتر خاطرات پدر به اسد میرسد. اسد با خواندن این دفترچه متوجه میشود که در روستایی با نام سلمت آباد در نزدیکی شهر مرزی پاوه گنج خانوادگی پنهان است و به همین دلیل از زندان فرار میکند تا با پیدا کردن گنج کمکی برای خانواده خود انجام دهد، در این میان کارآگاه پلیسی به نام جابر (میلاد کی مرام) مسئول پرونده اسد و عماد (سام درخشانی) است تا از راه آنها بتواند رد یک قاچاقچی سابقه دار و محتکر در زمان جنگ را بزند، اما او در این میان دلباخته خواهر اسد یعنی مرضیه (با بازی سحر دولتشاهی) میشود.
حضور اسد و عماد در جبهه و تلاش آنها برای رسیدن به گنج در بحبوحه جنگ منجر به خلق صحنههای کمیک میشود. اسد به همراه عماد و منوچهر به دنبال این گنج میرود و در این راه با دختری کرد به نام کژال و همچنین گروهش آشنا میشود. جابر در تعقیب اسد و عماد خود را به جبهه میرساند و آنها را پیدا میکند و برای پیدا کردن گنج با آنها همراه میشود. زمانی که به گنج میرسند ارتش عراق به آن منطقه پیشروی کردهاست و اسد و عماد و جابر به همراه کژال و گروهش به جنگ با ارتش عراق میروند و همگی شهید میشوند، به غیر از عماد که جانباز میشود، و در نهایت منوچهر به آن گنج میرسد که برای پیدا کردن چوب در باتلاق گیر میکند و آن گنج دست نخورده باقی میماند