برچسب علیرضا اویسی

زیرزمین 1385

سه دوست «فرجیان، کلانی و اسدی» با سندی جعلی یک زمین را به یک فرد سرمایه‌دار به نام کورانی می‌فروشند و از او کلاهبرداری می‌کنند، اما اسدی پول‌ها را می‌گیرد و قصد دارد تا سهم دو نفر دیگر را هم برای خود بردارد. او پول‌ها را در زیرزمین یک خانه قدیمی در پامنار پنهان می‌کند و خودش در راه فرودگاه«می خواسته به کانادا فرار کند» تصادف می‌کند و فلج می‌شود. حالا دو نفر دیگر بر سر یافتن پول‌ها رقابت می‌کنند…

کمربندها را ببندیم 1383

آقای ملکی (فتحعلی اویسی) که صاحب یک آژانس هواپیمایی است، بعد از رسیدن ارثیه هنگفت عمه اش تصمیم به راه اندازی خطوط هوایی ملکی ایرلاین (مال) و اولین فرودگاه خصوصی کشور می کند. داستان سریال مربوط به ماجراهای این فرودگاه است.

چمدان 1391

داستان چمدانی است که در تهران گم می‌شود و دست به دست می‌چرخد. درب چمدان باز نمی‌شود و هرکس درباره آن نظری دارد. هرکس فکر می‌کند آرزوهای او در این چمدان دربسته است. چمدان وارد خانواده‌های مختلفی می‌شود

دارا و ندار 1389

تیمور گلچین مرد مسن، خودخواه و ثروتمندیست که تمامی دارائیش را فروخته و در امر ساختمان سازی در دوبی سرمایه گذاری کرده و برای همیشه به آنجا می رود. در مسیر فرودگاه او با حاجی فیروزی برخورد لفظی پیدا می کند و حاجی فیروز به او از آه مظلوم و عدم ثبات روزگار میگوید. در دوبی تیمور به طور غیر منتظره ای با عوارض بحران اقتصادی جهانی مواجه می شود و میفهمد شریک ایرانی اش فرار کرده است و…

سایه روشن 1390

نازنین زنی 37 ساله است که یکسالی است از مرگ شوهرش می‌گذرد. او به همراه دو فرزندش علیرضا و پویا زندگی می‌کند. نازنین به اطرافیانش می‌گوید که ویزیتور یک شرکت است اما در موقعیتی متوجه می‌شویم او فروشنده مواد مخدر است...

باغچه مینو 1382

داستان یک باغ بزرگ موروثی است که مراسم‌های مختلفی چون عزا و عروسی در آن برگزار می‌شود و مراسمهای مختلف و گاه و بیگاه متضاد، ماجراهای کمیک و جالبی را به وجود می‌آورد.

پرنده آهنین 1370

شايع مي شود كه ناصر، خلبان هلي كوپتر، در يك عمليات جنگي كشته شده است. بهروز دوست ناصر، كه در موقع زخمي شدن ناصر گريخته، درصدد است كه نظر فرشته، همسر ناصر، را براي ازدواج جلب كند؛ اما منصور فرزند دوازده ساله ناصر، با ازدواج مادرش و بهروز مخالف است. منصور معتقد است كه پدرش زنده است و روزي باز خواهد گشت و از بهروز انتقام خواهد گرفت. در لحظاتي كه امكان ازدواج فرشته و بهروز فراهم شده ناصر، كه معلول است، باز مي گردد و در كنار همسر و فرزندش زندگي جديدي را آغاز مي كند. او مقام هاي نيروي هوايي ارتش را متقاعد مي كند كه در يك مانور شهري هدايت هلي كوپتري را به عهده بگيرد. ناصر موفق مي شود به كمك بهروز و دوستي ديگر هلي كوپتري را كه داراي نقص فني است هدايت كند.