ارادتمند نازنین بهاره تینا 1395
در این فیلم زندگی سه دختر با خاستگاههای فکری متفاوت روایت میشود که هر سه به نوعی مجردند و همین میشود که به دل خیابان زده و با حضور در مهمانیها و گعدههای (دوره همیهای) مختلف از مردان انتقام میگیرند.
در این فیلم زندگی سه دختر با خاستگاههای فکری متفاوت روایت میشود که هر سه به نوعی مجردند و همین میشود که به دل خیابان زده و با حضور در مهمانیها و گعدههای (دوره همیهای) مختلف از مردان انتقام میگیرند.
این سریال داستان چند جوان است که با کمک هم رستورانی را راه اندازی میکنند و تحت تاثیر خان عمو مصمم به مجرد بودن هستند اما هر کدام جداگانه در مسیر عشق قرار میگیرند.
«مهاجر کوچولو» با موضوع غرق شدن کودک سوری میباشد.
این فیلم داستان معلم جانبازی را روایت می کند که برای تدریس به کودکان روستایی به منطقه محرومی در گنبد کاووس می رود. اما از همان ابتدای ورودش با نظر نامساعد و حتی بدبینانه اهالی مواجه می شود. مقاومت این معلم در برابر نگاه اهالی به این مساله شکل دیگری می بخشد. در این میان اتفاقی رخ می دهد که منجر به بروز صفات و ارزش های معنوی این جانباز معلم می شود.
فرخ سنایی کارمند اداره گذرنامه است. با آمدن تولد دخترش دایی غلامرضا برای دختر فرخ کادویی جالب در نظر گرفته است. و هنگام آوردن آن کادو ماجرا های جالبی برای فرخ می افتد.
تیمور گلچین مرد مسن، خودخواه و ثروتمندیست که تمامی دارائیش را فروخته و در امر ساختمان سازی در دوبی سرمایه گذاری کرده و برای همیشه به آنجا می رود. در مسیر فرودگاه او با حاجی فیروزی برخورد لفظی پیدا می کند و حاجی فیروز به او از آه مظلوم و عدم ثبات روزگار میگوید. در دوبی تیمور به طور غیر منتظره ای با عوارض بحران اقتصادی جهانی مواجه می شود و میفهمد شریک ایرانی اش فرار کرده است و…
این مجموعه در دو فصل گذشته و حال، ماجراهای دو خانواده را از زمان قبل انقلاب تا عصر حاضر به تصویر میکشد. مجموعهای خانوادگی و اجتماعی است و داستان رویارویی دو خانواده را نشان میدهد که قربانیانش فرزندان آن خانوادهها هستند.
ایپزود اول:
مردی که مسئول اعدام زندانیان میباشد به همراه همسر و دخترش زندگی آرامی دارد. مرد از مادرش مراقبت میکند و شغلش در زندگی اش تاثیر ندارد.
ایپزود دوم:
پویا سرباز اجرای احکام بوده که در شیفت اش باید حکم اعدام را اجرا کند. او از اینکار سرباز میزند و از زندان فرار میکند.
ایپزود سوم:
سربازی پس از مرخصی به روستای خودش برگشته تا با دختری که میخواهد ازدواج کند سر بزند. در روستا متوجه میشود او حکم اعدام کیوان را که در روستا بسیار محبوب بوده اجرا کرده است.