برچسب علیرضا افخمی

روزهای زندگی 1377

این مجموعهٔ تلویزیونی، دربارهٔ یک استاد دانشگاه است که به تازگی دکترای خود را در رشته «جامعه‌شناسی» از دانشگاه فرانکفورت دریافت کرده و به ایران بازمی‌گردد و مشغول تدریس در دانشگاه می‌شود، اما…

زیرزمین 1385

سه دوست «فرجیان، کلانی و اسدی» با سندی جعلی یک زمین را به یک فرد سرمایه‌دار به نام کورانی می‌فروشند و از او کلاهبرداری می‌کنند، اما اسدی پول‌ها را می‌گیرد و قصد دارد تا سهم دو نفر دیگر را هم برای خود بردارد. او پول‌ها را در زیرزمین یک خانه قدیمی در پامنار پنهان می‌کند و خودش در راه فرودگاه«می خواسته به کانادا فرار کند» تصادف می‌کند و فلج می‌شود. حالا دو نفر دیگر بر سر یافتن پول‌ها رقابت می‌کنند…

در قلب من 1377

این مجموعه روایتگر زندگی دو خانواده از قشر فقیر و ثروتمند است که دختر خانواده ثروتمند یعنی سارا به رضا و دایی سارا به لیلا علاقه‌مند بوده و در این رابطه دراماتیک پاره‌ای از مسائل اجتماعی نیز به تصویر کشیده می‌شود.

خانه به دوش 1383

ماشاءالله (حمید لولایی) فرد بی‌پول و فقیری است که مشکلات مالی او را در وضعیت سختی قرار داده‌است، او برای اینکه مشکل مالی خود را حل کند و بتواند تنها از راه حلال پول در بیاورد، با آقای بیات (خشایار راد) که با او به‌طور اتفاقی آشنا شده همکاری می‌کند و پولی را برای سفر به مالزی به او می‌دهد؛ اما آقای بیات کلاه‌بردار از آب درمی‌آید و آقای بیات به ماشاءالله و احمد (رضا عطاران) بلیط جعلی می‌دهد و آن‌ها نمی‌توانند به مالزی سفر کنند. احمد ماشاءالله را در یک کارگاه کفاشی می‌برد و در آن جا کار می‌کنند.

پیله های پرواز 1383

این مجموعه به داستان زندگی دختری به نام تارا می‌پردازد که به خاطر بروز برخی مشکلات از تهران به شمال کشور و نزد دایی خود می‌رود. دایی تارا در شمال به کار پرورش کرم ابریشم مشغول است و تارا به شغل دایی علاقه‌مند شده و در آنجا با پسری به نام محمد آشنا می‌شود که کارخانه نساجی دارد. خانواده تارا در تهران سعی می‌کنند او را بازگردانند، اما او ترجیح می‌دهد در شمال بماند و کار کشاورزی و دامداری را ادامه دهد…

پیامک از دیار باقی 1387

داستان این سریال دربارهٔ مرد کلاهبردار و خسیسی به نام منصور سیم خواه است که برای فرار از دست طلبکاران، ضمن ایجاد یک دعوای ساختگی، خود را به مردن می‌زند. همه که فکر می‌کنند او مرده‌است او را به خاک می‌سپارند و این آغاز ماجراهایی برای منصور و اطرافیانش است…

پنج کیلومتر تا بهشت 1390

امیرحسین مدیر یک شرکت پخش دارویی است که متعلق به همایون فرزین می‌باشد. امیرحسین از کودکی در خانه همایون فرزین بزرگ شده‌است و عاشق آیدا دختر فرزین است. پسر فرزین که از امیرحسین کینه به دل دارد و رابطه‌اش با پدرش خوب نیست و به کمک دوستانش از شرکت پدرش دزدی می‌کند که در حین آن امیرحسین سر می‌رسد و با ضربه دزدان به کما می‌رود و سعی می‌کنند جسد او را در مکانی دور از بین ببرند. شواهد و مدارک دزدی علیه امیرحسین گواهی می‌دهد. اما روح او که اکنون از جسمش جدا شده با حضور در رویاهای آیدا، دختر فرزین و معشوقه خودش سعی می‌کند آنان را مطلع سازد که در گندمزاری در ۵ کیلومتری بهشت زهرا در حال مرگ است، نهایتاً امیرحسین با کمک روح دختری به نام مینا که در حال زندگی نباتی است، آیدا را از محل جسدش باخبر می‌سازد و با انتقال به بیمارستان نجات می‌یابد. در این میان همایون فرزین پدر آیدا نیز بر اثر سکته قلبی می‌میرد و روحش آیدا و همسرش را به امیرحسین می‌سپارد. امیرحسین هم پس از آن که بهبود می‌یابد نزد والدین مینا رفته و با دادن نشانی‌هایی از او آنان را قانع می‌کند که اعضای بدن دخترشان را که خودکشی کرده‌است، اهدا کنند.مینا نیز که شاد است به خواب امیرحسین آمده و از او تشکر می‌کند.

او یک فرشته بود 1384

موضوع داستان بدین ترتیب است که بهزاد طی ماجرایی با زنی تصادف می‌کند و او را به خانه می‌آورد. به تدریج حرکات عجیبی از این زن که فرشته نام دارد، سر می‌زند و از سوی دیگری در قالب مردی به نام سرابی سعی در سردرگم نمودن بهزاد دارد. نهایتاً فرشته موجب می‌شود که بهزاد و همسرش رعنا تا پای طلاق بروند و حتی به بهزاد پیشنهاد ازدواج می‌دهد، اما پس از مدتی بهزاد با توجه به رهنمودهای روحانی محل و سخنان فرزندانش متوجه می‌شود که فرشته، شیطان (ابلیس) است و پسرش را در حالی که فرشته قصد کشتن او را دارد، نجات می‌دهد و سپس به درگاه خدا توبه کرده و از گناهانش اظهار پشیمانی می‌کند.