برچسب علیرضا اسحاقی

مدیترانه 1397

محمد که همسرش باردار است برای یک پروژه آبرسانی به سوریه میرود. محلی که محمد در آنجا مشغول به کار است به دست داعش می افتد و خبری از محمد نیست. خبر از شهید شدن همه افراد داده میشود ولی همسرش لیلا باور نمیکند....

رابطه 1365

ناصر، نوجوانی ناشنوا و لال قادر به ایجاد رابطه با اطرافیان خود نیست. پدر و خواهرش به او بی توجه اند و دل سوزاندن مادر به حال او بی فایده است. ناصر تحت فشار اطرافیان و خانواده از همه کس و همه چیز دلزده است، اما پس از آن که معلمش او را در عدم برقراری رابطه با اطرافیان مقصر می داند به خود می آید. سرانجام پس از آن که تا حدودی قدرت تکلم می یابد با دسته گلی به دیدار معلم می رود.

حماسه دره شیلر 1365

رحيم از سپاه پاسداران اخراج مي شود. ميني بوسي را سرقت مي كند و به كردستان مي رود و به شاخه اي از حزب دموكرات كردستان ايران به رياست حسام خان مي پيوندد. دموكرات ها در تدارك وارد كردن اسلحه و مهمات از عراق هستند. سپاه مركز از موضوع باخبر مي شود و فردي را با نام مستعار ناصر براي كسب اطلاعات بيشتر به محل مي فرستد. ناصر شناسايي و كشته مي شود. حسام خان رئيس شاخه ي حزب نيز به دست يك روستايي به قتل مي رسد. هويت واقعي رحيم، كه براي آوردن مهمات به عراق رفته آشكار مي شود. او براي اثبات بي گناهي خود به سپاه مركز مي خواسته به عمل فداكارانه بزند. درگيري با دموكرات ها آغاز مي شود و نيروهاي سپاه جنگ را به سود خود خاتمه مي دهند.

شب دهم 1368

عزيز سحرخيز، در شب دهم ماه محرم پس از درگيري خياباني عزاداران با مأموران ارتش، كه براي حمايت از چند آمريكايي مست به خيابان آمده اند، از مهلكه مي گريزد و همسرش را تنها رها مي كند. او تا سال ها بعد از حركت خود احساس پشيماني و حقارت مي كند و موفق نمي شود فرزندش را، كه شانزده ساله شده، از زير تأثير برادر همسرش، نايب، كه عزادارن شب دهم ماه محرم را رهبري مي كرده، خارج كند. پسر او به جبهه جنگ مي رود و عزيز به دنبال پسر روانه ي‌ جبهه جنگ مي شود، اما در راه بر اثر موج انفجار دچار فراموشي مي شود و پس از بهبودي خود را در موقعيت متفاوتي مي بيند.

چشم شیشه ای 1369

قاسم، بسيجي تبليغاتي به خط مقدم جبهه اعزام مي شود. او رزمندگان را در وضعيت سختي مي بيند و دوست دارد به آن ها كمك كند هرچند كه وظيفه او فقط تبليغات است. يكي از رزمندگان به نام ابوالفضل عضو واحد اطلاعات عمليات با گروهي از بسيجيان براي پشتيباني، راهي خط مقدم مي شود و از صحنه هاي درگيري رزمندگان با سربازان عراقي عكس مي گيرد، اما وقتي ابوالفضل در درگيري شهيد مي شود، قاسم با ديدن اين شرايط دوربين خود را روشن مي گذارد و به ياري آن ها مي شتابد و بعد از مبارزه اي سخت به شهادت مي رسد.

تله روباه 1385

يك مأمور اطلاعاتي كه مجروح جنگي است در آستانه بازنشستگي و ازدواج دخترش درگير مأموريت جديدي در ارتباط با يك بمب مي شود. او در اين مأموريت تازه درمي يابد كه براي چنين مأموريت هايي ديگر پير شده است.

انسان و اسلحه 1367

نيروهاي شناسايي يكي از تيپ هاي سپاه جهت حمله به مواضع و آزاد سازي مناطقي از خاك كشور مشغول شناسايي مي شوند. عمليات مزبور توسط نيروهاي نفوذي و ستون پنجم دشمن لو رفته و حمله آنها جهت تخمين امكانات و نفرات نيروهاي ايراني و هم چنين به منظور متوقف نمودن پيشروي سپاه ايران صورت مي گيرد. نيروهاي دشمن پس از وارد آوردن خسارت به مواضع ايران و به گمان از بين رفتن فرمانده آنها عقب نشيني مي كنند. در حاليكه مصطفي فرمانده نيروهاي ايراني در جريان حمله عراقي ها زخمي و به بيمارستان منتقل مي شود. ولي با توجه به موقعيت حساس و نياز مبرم به انجام عمليات، بيمارستان را ترك گفته و حمله در سطح وسيع آغاز مي شود. با شروع حمله ناگهاني ايران دشمن غافلگير شده و عمليات نيروهاي ايراني با موفقيت به پايان مي رسد.