برچسب علیرضا استادی

چراغ های ناتمام 1395

جلال نویسنده‌ای که علی رغم نیاز مالی و فقر حاضر نیست هر متنی را به هر قیمتی بنویسد و باورهایی برای خود دارد، با سفارش کاری روبه‌رو می‌شود که...»

روز روشن 1391

روشن یک دختر جوان و معلم مهد کودک است که در شش ساعت با قیمانده به آخرین جلسه دادگاه پدر یکی از دانش آموزان خود (که به احتمال زیاد به قصاص محکوم می شود) سعی دارد عده‌ای از همکاران شغلی او را که شاهد صحنه درگیری قتل بوده‌اند، بعنوان شاهد به آخرین دادگاه او بیاورد...

زیرنظر 1397

محسن(رضا عطاران) پس از خرید به خانه باز میگردد و متوجه میشود مبلی که امید(امیر جعفری)روی آن نشسته است سوراخ شده و امید را مقصر میداند، مهشید(ریما رامین فر) همسر محسن به این مبل بسیار علاقه دارد و او در حال برگشت بدون برنامه ریزی قبلی از سفر شمال است، محسن و امید تمام تلاش خود را میکنند تا این مشکل را حل کنند اما...

هفت و نیم 1397

هفت و نیم ماجرای زندگی هفت دختر افغانی و ایرانی را در هفت اپیزود به صورت سکانس پلان روایت می کند و قصه دخترانی است که جمعه شب مراسم عروسی آنها برگزار شود اما هر کدام از آنها به نوعی درگیر مسئله ای هستند.

رویای سینما 1390

يك گروه فيلمسازي جهت انتخاب نقش اصلي يك فيلم سينمايي مشترك بين ايران و كانادا به دنبال بازيگري نوجوان مي گردد . از ميان نوجوانان مشتاق تست بازيگري گرفته و در نهايت كارگردان از ميان آنها كاظم و فرهاد را انتخاب مي كند . اما تنها يكي از آنها مي تواند بعنوان بازيگر اصلي انتخاب شود . رقابت كاظم و فرهاد براي بدست آوردن نقش ، ماجراي اين فيلم است و .....

سال دوم دانشکده من 1396

مهتاب (سها نیاستی) و آوا (فرشته ارسطویی) دانشجویان سال دوم دانشکده معماری هستند که به اتفاق تعدادی دیگر از همکلاسی‌هایشان برای یک سفر چند روزه دانشجویی از تهران به اصفهان می‌روند. در اصفهان آوا خونریزی مغزی می‌کند و به بیمارستان منتقل می‌شود. در آنجا مهتاب به علی (دوست پسر آوا) زنگ می‌زند که به اصفهان بیاید و ....

درخونگاه 1396

درخونگاه راوی داستان رضا میثاق (با بازی امین حیایی) است که 8 سال به ژاپن رفته و در تمام این سالها به امید جمع‌آوری پول‌هایی که به ایران میفرستاده، زندگی کرده است تا وقتی برمیگردد زندگی خوبی داشته باشد غافل از اینکه خانواده‌اش پول‌های او را به باد داده اند.

زهرمار 1397

زهر مار یک مداح و حاج آقای مذهبی را در کنار یک بدکاره مواد فروش می‌گذارد و داستان این دو نفر را به نوعی به هم گره می‌زند. تماشاگر هم قرار است با این موقعیت کمدی (به قول فیلمنامه نویس کار!) هم بخندد و هم درس اخلاق یاد بگیرد. مداح که حاج حشمت نام دارد، به تازگی همسر خود را از دست داده و در یک تکیه بزرگ کار می‌کند. او به اصرار اهالی محل و یکی دو تن از بانفوذهای دور و برش، برای کاندیداتوری شورای شهر کاندید می‌شود و همین موضوع باعث می‌شود که یک دوست قدیمی به اسم رهی او را پیدا کرده و با خاطرات بار دیگر زنده شوند.