بوعلی سینا 1364
این سریال به زندگی بوعلی سینا، دانشمند بزرگ ایرانی، میپردازد.
این سریال به زندگی بوعلی سینا، دانشمند بزرگ ایرانی، میپردازد.
قيس ابن مسهر، نمايندة امام، با نامه اي براي سليمان خزاعي به طرف كوفه مي رود. در راه به دست راهداران ابن زياد، والي كوفه، دستگير و به زندان افكنده مي شود. قيس پيش از دستگيري نامه را از بين مي برد و در زندان زندانيان را بر ضد زندانبان ها مي شوراند. حسين ابن نمير، فرمانده راهداران، قيس را به زندان ابن زياد در كوفه، منتقل مي كند. ابن زياد به پيشنهاد مشاورش، خالد، از قيس مي خواهد كه در مسجد سخنراني كند و به دروغ به مردم بگويد كه امام قصد بيعت با يزيد را دارد. قيس مي پذيرد، اما در روز موعود عليه يزيد سخنراني مي كند. ابن زياد، كه به خشم آمده، او را از فراز ارك به زير مي اندازد.
اعضاي خانواده اي در راه سفر به يكي از شهرهاي شمالي كشور، در كنار جاده، چمداني مي يابند. داماد خانواده با شيطنت ديگران را ترغيب مي كند كه چمدان را بگشايند. اما با منع پدر همسرش روبرو مي شود. عاقبت چمدان از باربند اتومبيل آنها مي افتد. سرنشينان يك اتومبيل، چند جوان، چمدان هاي آنها را مي يابند و با اشتياق، به قصد گشودن با خود مي برند.
آذر و محمد كه دختر عمو و پسرعمو هستند با هم ازدواج مي كنند. والدين آنها مشتاق به ديدن نوه خود هستند. فرزند اول و دوم زوج جوان قبل از تولد مي ميرد و آنها چاره را در آن مي بينند تا براي بچه دار شدن متاركه كنند و هر يك با شخص ديگري ازدواج كند. مادر محمد دختري براي پسرش پيدا مي كند اما آذر كه خيال ازدواج ندارد دختركي را به فرزندي مي پذيرد كه والدينش در بمباران شهر از بين رفته اند. در شب ازدواج محمد، آذر و دخترك نيز دعوت مي شوند دخترك ندانسته مراسم را به هم مي زند و با حركات بچه گانه خود آذر و محمد را دوباره به هم مي رساند.
اصغر زاغي كارگر پشت صحنه ي يكي از تئاترهاي لاله زار براي اعاشة خانواده و مداواي پسر افليجش در تنگنا قرار دارد. دوست او، يعقوب شله، خبرچين ساواك است. اصغر كه كبوتر باز است روزي در تعقيب كبوترهايش به خانه اي تيمي در همسايگي خود پي مي برد. او كه نمي خواهد خبر را به واسطه ي يعقوب ارزان بفروشد، مي كوشد خود با مأموران معتبر ساواك رابطه بگيرد. اما در مي يابد كه كارمندان ساواك قصد دارند اطلاعات را به حيله از چنگ وي درآورند و به نام خود گزارش كنند. اصغر به كمك همسرش شخصي را كه به خانه ي تيمي رفت و آمد دارد از چنگ مأموران نجات مي دهد و عاقبت، ماجرا را با اعضاي آن خانه در ميان مي گذارد و به كمك آن ها، موقعي كه پليس محله را به محاصره درآورده، از مهلكه مي گريزد.
جعفر پناهي، كارمند اداره ي نقشه برداري، از طريق كتاب «دايركت متد» با قهرمان خيالي خود، جو محشور است. نزديكي جعفر به جو موجب دوري او از خانواده و نامزدش مي شود. جعفر در سفري دريايي به غرب دوشادوش جو رستوران و پمپ بنزيني را احداث و اداره مي كند. با بتي، دختر عموي جو، ازدواج مي كند و در درگيري با گروهي تبهكار آن ها را از پا در مي آورد. بالاخره واقعيت بر خيال او پيروز مي شود.
حدوداً يك قرن پيش است. خالومراد كه رعيت با تجربه و كاردان و عاقلي است، با كمك چهار پسر جوانش كه هر يك در حرفه اي ماهر و استادند زندگي خوب و روبه راهي دارد. خان به مال و املاك او طمع مي كند با دسيسه چيني مجبورش مي كند با خانواده اش از آن ولايت فرار كند و در يك روستاي ديگر كه آنجا آشناياني دارند، ماندگار مي شوند. بزودي كار و بارشان مي گيرد و مجدداً وضعشان خوب مي شود و بار ديگر خان اين ولايت طمع مي كند كه مال و املاكشان را از دستشان بستاند. اما پسر بزرگ خالو پيشنهاد تازه اي دارد.
در سال هاي نخست انقلاب فرازمي با سوء استفاده از دارايي همسرش به آمريكا مي رود و پس از مدتي با تمام شدن پول ها اقدام به سرقت بانك مي كند و به ايران بازمي گردد اما در مي يابد كه همسر سابقش با جواني قرار ازدواج گذاشته است. او چندبار با پادرمياني پدر همسرش دختر كوچك خود گلي را ملاقات مي كند و تصميم مي گيرد كه با ربودن او از نو به خارج از كشور بگريزد. فرازمي كه به شدت تحت تأثير فيلم هاي پر زد و خورد آمريكايي و داروهاي مخدر است در شب مراسم ازدواج به خانه همسر سابق مي رود و گلي را مي ربايد. شوهر جديد زن او را تعقيب مي كند و فرازمي كه خود را «رمبو» فرض مي كند و خيال مي كند كه هلي كوپترهاي آمريكايي براي نجات او آمده اند از ساختمان بلندي سقوط مي كند و هلاك مي شود.