قسم 1397
راضيه، اقوامش را با اتوبوسي از گرگان به مشهد مي برد، تا براي قصاص شوهر خواهرش در دادگاه قسم بخورند. همه اهالي اتوبوس شک ندارند که او قاتل است. اما در مسير با اتفاقاتي روبرو مي شوند که به قضاوت خود شک ميکنند.
راضيه، اقوامش را با اتوبوسي از گرگان به مشهد مي برد، تا براي قصاص شوهر خواهرش در دادگاه قسم بخورند. همه اهالي اتوبوس شک ندارند که او قاتل است. اما در مسير با اتفاقاتي روبرو مي شوند که به قضاوت خود شک ميکنند.
زهر مار یک مداح و حاج آقای مذهبی را در کنار یک بدکاره مواد فروش میگذارد و داستان این دو نفر را به نوعی به هم گره میزند. تماشاگر هم قرار است با این موقعیت کمدی (به قول فیلمنامه نویس کار!) هم بخندد و هم درس اخلاق یاد بگیرد. مداح که حاج حشمت نام دارد، به تازگی همسر خود را از دست داده و در یک تکیه بزرگ کار میکند. او به اصرار اهالی محل و یکی دو تن از بانفوذهای دور و برش، برای کاندیداتوری شورای شهر کاندید میشود و همین موضوع باعث میشود که یک دوست قدیمی به اسم رهی او را پیدا کرده و با خاطرات بار دیگر زنده شوند.