برچسب عرفان برزین

لیسانسه ها 2 1396

سه جوان لیسانسه که هر یک مشکلاتی دارند شاکیه این سریال را به وجود آورده اند. مازیار رحمتی (امیر کاظمی) در یک خانواده از هم پاشیده زندگی می‌کند و پدر او معتاد است در ضمن پس از مدتی او متوجه بیماری سرطانش میشود. حبیب نقوی (هوتن شکیبا) فردی پول دار است که بسیار دوست دارد ازدواج کند ولی به علت ضعف در برقراری روابط اجتماعی، نتوانسته همسری را برگزیند. مسعود شریفیان (امیرحسین رستمی) در آستانه ازدواج با ترانه مهاجر (متین ستوده) قرار دارد که او هم مشکلات خاص خود را دارد او هم مقداری پول برای مسکن احتیاج دارد و هم جویای کار است.

تعطیلات دوست داشتنی 1393

نیما و نوشین بالاجبار باید تعطیلات خود را در نزد دایی حمید، در هتلی جنگلی در شمال کشور سپری نمایند. نیما در پی کشف شنیده‌هایش حاکی از زندگی بزبز قندی و بچه‌هایش در این منطفه به دنبال کشف آن‌ها است. پیگیری نیما و کمک‌های نوشین و دایی حمید راز زیبا جادوگر صاحب هتل را فاش می‌نماید. زیبا، شنگول و منگول و حبه انگور را به بند کشیده و قصد دارد جنگل سرسبز را به کمک گرگ بدجنس خشک نماید.

زمانی برای عاشقی 1392

این مجموعه به موضوعاتی مانند ساخت ابزار عزاداری سیدالشهداء و تعزیه‌خوانی می‌پردازد. حاج مرتضی (فرهاد قائمیان)، بازاری خوشنام و اهل خدای است که یک اتفاق ناخواسته زندگی او را از این رو به آن رو می‌کند. او تصمیم می‌گیرد به حال و هوا سال‌های خوش گذشته خود، بازگردد.

لیسانسه ها 1395

سریال «لیسانسه ها» داستان سه جوانی است که دارای مدرک تحصیلی لیسانس هستند. «حبيب» که وضع مالی مناسبی دارد، ولی به علت ضعف در برقراری روابط اجتماعی هنوز نتوانسته ازدواج کند، «مسعود» در آستانه ازدواج است ولی مشکلات زیادی دارد و «مازيار» هر یک دارای مشکلاتی هستند که برای حل آن تصمیم می گیرند به یکدیگر کمک کنند.

به رنگ خاک 1398

مهرداد که در جزیره هرمز به کار آموزش غواصی مشغول است دلباخته دختر ناخدا جمات است در حالی که ناخدا مخالف جدی ازدواج این 2 است. از سوی دیگر یک تیم خلافکار به شدت در پی پیدا کردن مهرداد هستند و او نیز هر روز برای یافتن شیئی قدیمی به زیر آب رفته و غواصی می کند.

محله گل و بلبل 1398

عموپورنگ به پیشنهاد گلدون خان و بلبل خان به محله گل و بلبل آمده و با اهالی محله ماجراهای تازه ای (در فصل ۱) می‌سازد و با عمونوروز در جلوی برفک و استاد جرزنی و ملکه سایه‌ها (در فصل ۲ و ۳) می‌ایستد و با آنها مبارزه می‌کنند تا ساکنین محله گل و بلبل در امان بمانند.

خوب بد زشت 1393

بهادر شفیعی یک لات است که عاشق خانواده‌اش است اما هربار یک خرابکاری می‌کند. پدرش او را از خانه بیرون کرده و در زندان به سر می‌برد. او به شرط پابند آزاد می‌شود و باید تا یک ماه از محدوده مشخص بیرون نرود و هر روز ساعت ۱۲ ظهر خودش را به کلانتری معرفی کند. او عاشق یک خانم دکتر دندانپزشک می‌شود که در خیابان وقتی عده‌ای مزاحمش شده بودند، بهادر یک کتک حسابی بهشان زده. او در تلاش است تا خانواده‌اش را راضی کند برایش به خواستگاری بروند. او دارای سه خواهر به نام‌های بهاره، بهنوش و سوسن است و پدرش حسین‌آقا در آموزشگاه رانندگی کار می‌کند و صاحب آبرو و اعتبار هستند. بهادر با کمک دایی‌اش که از لاتهای قدیمی تهران بوده در پی جلب رضایت خانواده قدم برمی‌دارد.