برچسب عبدالرضا حیدری

رفتن (کوتاه) 1403

هیلدا و بهزاد درگیر بیماری کودک چند ماهه‌شان‌اند، آن‌ها در شرایطی قرار گرفته‌اند که باید تصمیم مهمی برای نجات فرزندشان بگیرند...

کمدی الهی 1405

بهرام»، فیلمسازی ۴۰ ساله است که تمام عمر حرفه‌ای خود را صرف ساخت فیلم‌هایی کرده که هیچ‌گاه در ایران اجازه اکران نگرفته‌اند. پس از توقیف مجدد جدیدترین اثرش، او به همراه تهیه‌کننده‌ای ایده‌پرداز به نام «صدف» تلاش می‌کند تا فیلم خود را به نحوی به دست مخاطب برساند و در این مسیر با موقعیت‌های تلخ و شیرینی روبه‌رو می‌شود

یک تصادف ساده 1404

مردی به نام اقبال در حال رانندگی در شب همراه با همسر باردارش است که ناگهان با یک سگ تصادف می‌کند و آن را می‌کشد. این تصادف، آسیب شدیدی به موتور ماشین وارد می‌کند و خودرو کمی بعد از کار می‌افتد. اقبال به ناچار به تعمیرگاهی در نزدیکی پناه می‌برد که متعلق به وحید است. وحید متوجه شباهت زیاد اقبال به مأموری می‌شود که در زندان او را شکنجه داده و زندگی‌اش را نابود کرده بود. وحید شروع به تعقیب اقبال می‌کند؛ مردی که با پای مصنوعی راه می‌رود، و در نهایت او را می‌رباید. وحید قصد دارد او را زنده به گور کند، اما در هویت واقعی اقبال دچار تردید می‌شود و تصمیم می‌گیرد با یکی از هم‌بندان سابق خود تماس بگیرد تا موضوع را روشن کند.

او با چند نفر ملاقات می‌کند: سَلار، کتاب‌فروش؛ شیوا، عکاس عروسی؛ گُلی، عروس؛ علی، داماد؛ و حمید، کارگری خشمگین. این افراد همگی در ون وحید جمع می‌شوند و در روز و شب به همراه هم در شهر می‌چرخند، در حالی که به دنبال انتقام از مردی هستند که روزگاری به شکلی بی‌رحمانه آن‌ها را آزار داده است. اما در طول مسیر، آن‌ها دربارهٔ اخلاقی بودنِ کشتن مردِ اسیر و این‌که آیا او واقعاً همان فردِ شکنجه‌گر است یا نه، دچار تردید و درگیری درونی می‌شوند.

بختک 1402

این فیلم درباره جوانی خواننده است که متوجه می‌شود پدربزرگش،ارثی کلان برایش به جا گذاشته است اما این آغاز ماجراست چراکه به دست آوردن این ارث با بسیاری از اما و اگرها رو‌به‌رو است.

کیک محبوب من 1402

داستان این فیلم به زندگی زنی می‌پردازد که تصمیم می‌گیرد در کشوری که حقوق زنان در آن به‌شدت محدود شده‌است، خواسته‌های خود را برآورده کند.