برچسب عباس کیارستمی

خانه دوست کجاست؟ 1365

دانش آموزي كه معمولاً مشق شب خود را روي ورق پاره مي نويسد از طرف معلم تهديد به اخراج از كلاس مي شود. پس از تعطيل كلاس شاگردي ديگر، كه در روستاي ديگر ساكن است، متوجه مي شود كه دفتر مشق همكلاس خود را همراه آورده است. براي جلوگيري از تنبيه همشاگردي خود تصميم مي گيرد دفتر را به او برساند، اما خانه او را نمي يابد. روز بعد قبل از آنكه معلم مشق هم شاگردي را ببيند دفتر را به او بازمي گرداند. مشق همشاگردي خود را نيز نوشته است.

طعم گیلاس 1376

مرد ميانسالي به نام بديعي سوار بر اتومبيل خود شهر را زير پا مي گذارد تا كسي را براي خاك ريختن روي گور خود پس از خودكشي پيدا كند. قرار است او امشب چندين قرص خواب بخورد و در چاله اي كه قبلاً كنده دراز بكشد و فرد ديگري كه حالا در پي پيدا كردن اوست، فردا صبح روي جنازه اش خاك بريزد. بديعي ابتدا يك سرباز و سپس يك طلبه افغاني را سوار مي كند، اما آنها تمايلي به انجام اين كار نشان نمي دهند. سرانجام پيرمردي به نام باقري كه در موزه حيات وحش كار مي كند و خودش هم يكبار به فكر خودكشي افتاده است و با خوردن توت از اين كار پشيمان شده، مي پذيرد كه طبق قرار كار را انجام دهد. و دويست هزار تومان دستمزد وعده داده شده را بردارد. بديعي از باقري مي خواهد كه قبل از ريختن خاك، چند سنگريزه به او بزند و تكانش بدهد تا اگر خوابش برده بود و هنوز زنده بود، زنده به گور نشود. باقري مي پذيرد و با اين اميد كه بديعي را فردا زنده ببيند، از او جدا مي شود. بديعي به خانه مي رود و خود را آماده مي كند و با تاكسي به محلي كه چاله كنده شده دراز مي كشد و منتظر مرگ بماند. در آخر فيلم گروه فيلمبرداري و دسته اي سرباز را در اطراف چاله اي كه بديعي كنده بود مي بينيم؛ به دستور كارگردان فيلم، كار متوقف و به همه استراحت داده مي شود؛ در حالي كه حالا همه جا سرسبز و پرگل است.

زیر درختان زیتون 1372

كارگر جواني كه در روستايي در اطراف رودبار زندگي مي كند به دختري علاقه داشته و از او خواستگاري كرده است. خانواده ي دختر به اين دليل كه كارگر جوان، خانه و كاشانه اي از خود ندارد و خود دختر به اين علت كه جوان سواد ندارد با اين ازدواج مخالفت كرده اند. كارگر جوان، كه سال ها به كار ساختن خانه براي روستائيان مشغول بوده دل شكسته كارش را رها كرده است. با وقوع زلزله ي رودبار كليه ي خانه ها ويران مي شود و والدين دختر در اين حادثه زير آوار مي مانند. اين بار استدلال جوان براي دختر اين است كه با وقوع زلزله بسياري از مردم چون او، خانه و كاشانه اي ندارند. اما دختر كماكان از ازدواج با او طفره مي رود، تا اين كه يك گروه فيلمبرداري به روستا مي آيد تا از وقوع زلزله فيلم بگيرد. دختر و پسر جوان به عنوان بازيگران غير حرفه اي فيلم انتخاب مي شوند، و كارگردان كه شاهد كوشش هاي جوان كارگر براي جلب رضايت دختر است به تصوير كردن ماجراي آن دو علاقه مند مي شود.

کلوزآپ 1368

حسين سبزيان، به دليل شباهتش به محسن مخملباف خود را به خانواده آهنخواه به عنوان مخملباف معرفي مي كند، و به بهانه ساختن فيلم به خانة آن ها راه مي يابد. آن ها گاهي صحنه هاي فيلم را، كه بايد ساخته شود، تمرين هم مي كنند. پدر خانواده كه به سبزيان مشكوك است به كمك يكي از دوستانش كه آهنگساز تلويزيون است از طريق حسن فرازمند، خبرنگار مجله سروش، هويت سبزيان را برملا مي كنند و پس از دستگيري او را به دادگاه مي كشانند. در دادگاه پس از بررسي ماجرا و گرفتن تعهد از سبزيان و رضايت خانواده آهنخواه پرونده بسته مي شود. روز آزادي سبزيان محسن مخملباف به ديدار او مي رود و هر دو، براي رفع كدورت، به خانه آهنخواه مي روند.

امتحان نهایی 1395

«امتحان نهایی» داستان معلم ریاضی مسئول و دلسوزی به نام فرهاد (شهاب حسینی) است که ازقضا با مادر یکی از شاگردانش به نام سعید آشنا شده و قصد ازدواج با او را دارد. دوران حساس بلوغ و قرار گرفتن در محیطی جدید و دوستانی نه‌چندان باب، شرایط را برای سعید و به طبعش، مادر و معلمش بسیار بغرنج کرده است. سعید به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند فرهاد را به‌عنوان عضوی از خانواده‌شان بپذیرد و از همین روی سر لج افتاده است. از سوی دیگر، دوستش، غلام که قبلاً به خاطر 0.25 نمره درس ریاضی را رد شده، کینه‌ای عمیق نسبت به فرهاد دارد و با تحت تأثیر قرار دادن سعید اوضاع را خراب‌تر کرده است.