آرام می گیریم 1395
داستان مشکلات خانوادههای با اصالتی را بیان میکنند که در جامعه امروز فرزندانشان با مسائل و ناهنجاریهای غیراخلاقی روبرو میشوند و آرامش اصلی خانواده را از بین میبرند.
داستان مشکلات خانوادههای با اصالتی را بیان میکنند که در جامعه امروز فرزندانشان با مسائل و ناهنجاریهای غیراخلاقی روبرو میشوند و آرامش اصلی خانواده را از بین میبرند.
هر قسمت از این مجموعه موضوع متفاوتی دارد. «در این مجموعه سعی شده تا از داستانهای واقعی که ممکن است برای هر یک از افراد جامعه اتفاق بیفتد، استفاده شود.»
ارسطو ماشین شاسیبلند میخرد و خانواده را برای خوردن هویج بستنی میبرد، اما در میانهٔ راه ماشین چپ میکند و در آب میافتد. خانوادهٔ نقی معمولی بر سر این اتفاق صدمات شدیدی دیدهاند و نقی برای این موضوع رابطهاش را با ارسطو قطع میکند. او برای عوض شدن روحیهٔ خانواده پس از این حادثه، آنها را به ترکیه میبرد. در میانهٔ راه، نقی با ارسطو روبرو میشود و درگیری لفظی میان این دو رخ میدهد، اما پس از آن با هم صلح میکنند. آنها در کشور ترکیه سوار بر بالن میشوند. مسئول هدایت بالن بر اثر مصرف مشروبات الکلی سکته کرده و منجر به مرگش میشود. سپس بالن آنها را به سمت سوریه و جبههٔ داعش میبرد. خانوادهٔ نقی با داعشی پیشین به نام الیزابت آشنا میشوند و از طریق وی میفهمند که در سوریه هستند. سپس برای نجات خود به سمت لاذقیه میروند. آنها به شهر لاذقیه میرسند و به کارخانهٔ متروکهای میروند. در آنجا با عدهای داعشی روبرو میشوند و خانوادهٔ نقی توسط این افراد گروگان گرفته میشوند اما سرانجام توسط نقی نجات پیدا میکنند. آنها پس از نبرد با عدهای داعشی دیگر درگیر میشوند و پس از کشتن آنها به کمک ارتش سوریه سوار هلیکوپتر میشوند و نجات پیدا میکنند.
داستان سریال در سال ۱۳۶۸ خورشیدی، کمی پس از پایان جنگ ایران و عراق و قبل از ادغام کمیته، شهربانی و ژاندارمری در نیروی انتظامی، رخ میدهد. هما حقی (سحر دولتشاهی) و نامزدش نادر (پدرام شریفی) به همراه خانوادهٔ حقی آماده میشوند تا برای شب تولد همایون حقی، پدر خانواده (بابک کریمی) او را غافلگیر کنند. اما ساعتی پس از رسیدن پدر تمام خندهها به غم تبدیل میشود، هما در دو راهی سختی قرار میگیرد…
این سریال به موضوع قحطی در دوران میرزا کوچک خان جنگلی می پردازد و حواشی و سختی ها و نقش انگلیس در قحطی و بحران در این ایران را به تصویر کشیده است.
داستان درباره يک عکاس جنگ است که بعنوان اولين نفر بعد از بمباران شيميايي حلبچه به اين منطقه وارد ميشود و از آنجا عکاسي ميکند. اين عکاس طي اين سفر با زني آشنا ميشود که او هم پسري را که قرار بود با او ازدواج کند را از دست داده و حالا در يک شوک قرار دارد ، علي به او ابراز تمايل مي کند و به نوعي او را براي ادامه زندگي اميدوار ميکند و ازدواج آنها سر ميگيرد. حالا علي و چيمن به تهران ميآيند و زندگي خوبي دارند. در همين حال چيمن متوجه مي شود که معشوقه سابقش در بمباران زنده مانده و برگشته است. چيمن دوباره سرگشته ميشود و براي رهايي از عذاب وجدان تصميم به جدايي از علي مي گيرد، اما با معشوقه سابقش نيز ازدواج نميکند و تنهايي را بر ميگزيند تا اينکه 15 سال بعد علي دوباره سراغ او مي آيد.
راحيل يک پزشک جراح است، که براي برآورده کردن آخرين آرزوي همسرش، جسد او را در صندوق عقب ميگذارد و راهي جاده ميشود. او در راه با مرد مرموزي آشنا مي شود.....
این فیلم داستانی است در مورد دو رفیق که تجربه به زندان افتادن آن دو به نفع شان شد. این دو رفیق هنگام آزاد شدن از زندان از یک پیرمرد نقشهٔ گنجی را دریافت کردند. نقشه گنج در مورد ۳ یاقوت بود که دست ۳ نفر بود و یک تاج که در کنار هم ارزش پیدا میکردند…