برچسب عباس مرادیان

به من نگو دزد 1389

فیلم به من نگو دزد ، درباره ی یک روانشناس است که معتقد است دارویی اختراع کرده که رفتار انسانها را عوض کند و در این پی داوطلبانی خود را برای آزمایش معرفی میکنند که یکی از آنها جوانی است که در زندان در حال سپری کردن دوره محکومیتش است و میخواهد از این فرصت استفاده کند تا…

بهترین همسایه دنیا 1391

پلیسی با خانواده اش به محله جدید و یکی از واحد های آپارتمانی اسباب کشی می نماید و خیلی زود متوجه رفت و آمد های مشکوک یکی از واحدهای همسایه می شود که این امر موجب ناراحتی و اعتراض همسر او می شود . ولی با پیگیری و طراحی طرح و توطئه ای پی میبرد باند بزرگ سارقین چندین جواهر فروشی که چند سال است که پلیس دنبال آنهاست دقیقا بغل گوش اوست و ...

پلکان مرگ 1394

محمدعلی وندی بازیگر، فیلمساز و معلم تئاتر، ناامید از مهاجرت به زادگاهش تهران بازگشته تا همراه با همسرش میترا صدری، نقاش، زندگی تازه‌ای را شروع کنند و…

خانه بخت 1394

فیلم خانه بخت ، درباره ی جوانی است که برای زدنگی و سکونت، به یک ساختمان مسکونی هشت واحدی وارد می شود. او در بدو ورود با رفتارهای نابهنجار اهالی ساختمان روبرو شده و…

شگون 1393

این فیلم داستان دو فرد عاشق را روایت می کند که بعد از مشکلات فراوان در یک غروب پای سفره عقد می روند، اما ...

گروه آلما 1397

آلما به دلیل مرگ دخترش از دنیای موسیقی کنار گذاشته شده و در آسایشگاه زندگی می کند. پس از مرگ پدرش که استادش نیز بوده، گروه قدیمی تصمیم می گیرند اختلافات را کنار گذاشته و دوباره دور هم جمع شوند تا...

موچین 1399

فرزاد وسیما با یکدیگر نامزد هستند اما پدر سیما شرط گذاشته که حتما باید اول مینا ازدواج کند و فرزین به فرزاد می‌گوید که من از خود گذشتگی می‌کنم و از مینا خواستگاری میکنم صحبت گلی که از قدیم عاشق عمه فرزاد و فرزین بوده با ورود عمه شرایط تغییر می‌کند ….

دلقک ها 1388

كريم و اتابك كه در محله اي در جنوب تهران زندگي مي كنند، با اخراج از كارخانه مجبور به دله دزدي مي شوند و با سرقت هاي كوچك و پرسه زني در خيابان ها زندگي‌شان را مي گذرانند. زماني كه ديگر كارد به استخوان‌شان رسيده و هيچ پولي ندارند، مردي به نام اژدر از آنها دعوت مي كند كه اتومبيلي را بدزدند. غافل از اينكه با قتل يك مهندس انبوه ساز و پخش چند سي دي كه در اتومبيل او پيدا شده، قرار است قتل اين مهندس به گردن كريم و اتابك بيفتد. دو دوست دله دزد، وارد يك بازي سياسي مي شوند كه به هيچ وجه در اندازه آنها نيست. آنها در ميانه يك موقعيت خطرناك گير مي افتند و پس از مدتي به اين نتيجه مي رسند كه خودشان به تنهايي نمي توانند از اين مخمصه نجات پيدا كنند. چون براي‌شان طوري پاپوش دوخته شد كه به اين راحتي نمي شود از آن خلاص شد. آنها با همراهي يك پهلوان قديمي زورخانه به نيروهاي اطلاعاتي نزديك مي شوند و سعي مي كنند مداركي در اختيار آنها قرار دهند كه از خودشان رفع اتهام شود. سرانجام با دخالت نيروهاي مسئول، خلافكاران اصلي لو مي روند و كريم و اتابك كه از اين ماجرا درس هاي زيادي گرفته اند، به يك زندگي سالم و طبيعي باز مي گردند.