برچسب عباس شوقی

ترس و لرز 1388

این فیلم داستان مقابله نیروهای پلیس با یک قاتل زنجیره ای را به تصویر می کشد. در خلال بروز قتل های زنجیره ای در شهر که پلیس را مشغول خود کرده است اتفاق می افتد. هادی در گوشه دیگری از شهر خود را به عنوان یک قاتل معرفی می کند. در پی دستگیری هادی توسط پلیس، نوید به عنوان یک مامور جوان به دایره قتل آگاهی معرفی می شود. تحقیقات نوید از هادی بی فایده است. پلیس هیچ ردی از رضا، فرد کشته شده توسط هادی نمی یابد و ادعاهای وی را بی اساس و دروغین تلقی می کند. هادی به آسایشگاه روانی منتقل می شود.

مرخصی 1388

فروغ که به جرم دزدی ناکام از یک طلا فروشی در زندان است، وقتی متوجه بیماری پدر و گم شدن خواهر زاده اش می شود، برای جبران گذشته مرخصی گرفته و از زندان بیرون می آید، ولی متوجه می شود تمام این ماجراها نقشه ی خواهرش بوده تا فروغ از زندان بیرون بیاید و به وسیله ی او به مقداری از طلاها که قبل از زندانی شدن قایم کرده دست یابد...

اشک تمساح 1396

فیلم «اشک تمساح» یک درام عاشقانه و قهرمان محور است که قسمتی از داستانش ادای دین و احترام به فیلم کندو، اثر جاودان مرحوم فریدون گله می باشد. این فیلم با نقش آفرینی هنرمندان ایرانی و ارمنی به طور کامل در کشور ارمنستان تولید شده و در رده برترین فیلم های تاریخ سینمای ارمنستان قرار گرفته است. اشک تمساح داستان ۴ جوان است که با پروراندن رویاهایی در ذهن، قصد عزیمت به خارج از کشور را کرده و بعد از مهاجرت، به خاطر عشق آمیخته با هوس مافیای دیوید تمساح، درگیر ماجراهای پر چالش می شوند .

پایان بازی 1387

فیلم پایان بازی ، سرگرد شکیبا افسر ویژه قتل اداره آگاهی است که در دوره پایان خدمت خود دچار بیماری مزمنی شده است و همزمان با پرونده ای پیچیده در مورد قتل مشکوک یکی از افسران اداره آگاهی درگیر می شود؛ تا این که……

جاسوس بازی 1386

دو جاسوس امریکایی و انگلیسی برای جاسوسی وارد ایران می شوند. آنها به دلیل فوق سری بودن عملیات مشترکشان از قبل یکدیگر را ندیده اند اما طی این اتفاق، جاسوس امریکایی با یک دزد ایرانی به نام «خلیل» آشنا شده و فکر می کند خلیل جاسوس است.

شب پدر 1387

علی پسر ۱۲ ساله‌ای است كه پدرش دراثر سانحه‌ای هنگام فيلمبرداری يك فيلم سينمايی، از ناحيه صورت دچار سوختگی شديدی شده است. سوختگی صورت پدر باعث شده آن‌ها از محله قديمی‌شان نقل مكان كرده به محل ديگری بروند. علی در مدرسه جديدش، برای اينكه مجبور نباشد پدرش را بياورد و در نتيجه هم شاگردی‌هايش او را ببينند چنين عنوان می‌كند كه پدرش از دنيا رفته است.