برچسب عباس بهارلو

تاریخچه یک ویرانی/ معرفی کتاب «سینماسوزی در ایران»

از زمان نخستین آتش‌سوزی سینما در تهران در شهریور ۱۲۸۸ تا آتش‌سوزی‌های گستردۀ سینماها در ماه‌های منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ حدود هفتاد سال فاصله است. در این فاصله سینماهای بسیاری طعمۀ حریق شدند که اغلب به‌عنوان حوادثی کمابیش‌ ساده و معمولی تلقی می‌شدند؛ اگرچه دست‌کم صاحبان سینماها را به خاک سیاه می‌نشاندند. با درگرفتن اعتصاب‌ها و تظاهرات بزرگ عمومی در روزهای انقلاب، شعلۀ خشم گروه‌هایی از مردم دامن سینماها را نیز گرفت و سوزاندن زنجیره‌ای تالارهای سینما به دست کسانی صورت ‌می‌گرفت که اغلب، تا چند صباحی پیش از آن، مشتری‌های همان سینماها بودند؛ اما در این میان سوزاندن «سینما رکس» آبادان، که به کشته‌شدن حدود چهارصد نفر منجر شد، و در نوع خود بی‌سابقه بود فاجعه‌ای ملی تلقی شد که نه کارگزاران نظام سلطنتی و نه نیروهای انقلابی هیچ‌کدام مسئولیت آن را به گردن نگرفتند. سوختن چهارصد انسان بی‌گناه جنایتی بود هول‌آور که پس از گذشت چهار دهه پاره‌ای از جزییات آن هم‌چون رازی سر به مُهر باقی مانده است، و دهشتناک‌ترین حادثۀ سینماسوزی نه فقط در ایران بلکه در جهان محسوب می‌شود.

فردین و آرزوی بازی کردن در فیلم‌های پیشروی سینما + ویدئو

فردین: سینمایی که دوست داشتم با سینمای فردین فرق می‌کرد، سینمای فردین مختص مردمی بود که فردین را دوست داشتند. روشنفکران جامعه مخالف این سینما بودند و مخالفت‌شان هم از نظر من قابل قبول بود. باید به این سینما ایراد می‌گرفتند و راهنمایی می‌کردند. این وظیفه مردم نبود، وظیفه مسئولان بود. من بازیگری بودم که معروف شده بودم به “سینمای فردین”. بنابراین باید احساس مسئولیت می‌کردم و به تدریج با صمیمیت، امثال کیمیایی و مهرجویی را به طرف خودمان جلب می‌کردیم، ولی اشتباه آن‌ها این بود که فردین را به بازی نگرفتند، شاید اگر به بازی می‌گرفتند سریع تر به خواسته‌های خودشان می‌رسیدند. من می‌گفتم نه آنقدر سلیقه مردم را به بازی بگیریم که پنجاه تا مثل گنج قارون بسازیم و نه اینکه مردم را به کل کنار بگذاریم و فیلمی باب طبع ده دوازده داور جشنواره تهیه کنیم. فیلم‌های فستیوالی فقط به درد فستیوال‌ها می‌خورد و هیچ کجای دنیا فروش نمی‌کند. کارگردان این فیلم‌ها به جای اینکه مردم را در نظر بگیرد، هیئت ژوری را در نظر می‌گیرد. ما باید اول خودمان را از نظر کمیت و کیفیت به سطح سینمای جهان می‌رساندیم و بعد ده تا فیلم مثل شب قوزی، گاو یا شوهر آهو خانم در سال می‌ساختیم. هم آن را می داشتیم و هم این را. ولی وقتی تولید سالانه‌مان ده فیلم است، چند تا شب قوزی یا گاو بسازیم؟ با این کار سینما ورشکست می شود و از بین می‌رود.