ننگرهار (کوتاه) 1395
ننگرهار، داستان زنی با نام زرغونه از اهالی ننگرهار، ولایتی در شرق افغانستان است که سالها پیش با همسرش به ایران پناه آوردهاند.
ننگرهار، داستان زنی با نام زرغونه از اهالی ننگرهار، ولایتی در شرق افغانستان است که سالها پیش با همسرش به ایران پناه آوردهاند.
داستان این فیلم در چهار فصل رخ میدهد:
بهار: داوود (میرسعید مولویان) کارگر یک کارخانهٔ تولید لبنیات در گنبد کاووس است. او یادگیری شرطبندی را از سرمایهگذاری روی کارتهای توتو-برای پیشبینی نتایج فوتبال- آغاز میکند و پس از مدتی به استعداد خود در پیشبینی نتایج پی میبرد. همین اتفاق باعث میشود که او در همراهی با دوستانش عزیز (مجتبی پیرزاده)، یونس (ایمان صیادبرهانی)، محمد (سجاد بابایی)، علی (حامد نجابت)-و نامزدش آیلین (پردیس احمدیه)- کار را رها کرده و زندگی خود را صرف شرطبندی کنند.
تابستان: داوود و دوستانش سطح شرطبندیهای خود را بالا برده و با سودهای به دست آمده از شرطبندیهای پیشین یک خانه میسازند.
پاییز: یونس-که سوارکار مسابقات اسبدوانی است- در شرف یک شرطبندی سخت قرار میگیرد. بین داوود، آیلین و عزیز اختلافاتی صورت میگیرد. داوود تصمیم میگیرد روی مسابقات اسبدوانی شزطبندی کند.
زمستان: داوود پس از چند باخت جدی، تصمیم میگیرد که به تهران کوچ کند…
«گلدن تایم» روایت دوازده اپیزود بنا بر ماه های سال است که از فروردین شروع و در اسفند پایان می یابد. هر اپیزود در اتومبیل و در لحظه غروب خورشید که به اصطلاح گلدن تایم نامیده می شود، رخ می دهد که روایتگر زندگی انسان هایی است که باید در لحظه ای مهم و طلایی در زندگیشان تصمیمات سرنوشت سازی بگیرند.
داستان این مجموعه طنز ۱۵۱۲ روز پس از اتفاقات سریال شاهگوش است. یکی از شخصیتهای سریال شاهگوش، سرباز خنجری (با بازی احمد مهرانفر) بود که از شمال به تهران آمده بود و در کلانتری ۱۰۰ ملت مشغول به گذراندن خدمت سربازی خودش بود. یکی از متهمینی که به کلانتری آورده شد خانم جوانی به نام الیزابت بود که یک سگ به نام لوسی داشت. خنجری عاشق الیزابت میشود و در زمانی که میفهمد سگ الیزابت توقیف شدهاست، یک سگ را اشتباهاً به جای لوسی برمیدارد و به الیزابت میدهد. الیزابت که میفهمد سگ مال او نیست، برای ناراحت نشدن خنجری به بهانه پارک کردن خودرویش از پارک خارج میشود و حالا ۱۵۱۲ روز از آن روز میگذرد و هنوز الیزابت برنگشته است. اما خنجری همچنان به دنبال الیزابت است که روزی او را یافته و با او ازدواج کند اما در این مدت که در تهران به دنبال الیزابت است روزگار سختی را میگذراند و شبها شهربازی میخوابد تا اینکه گویی ستاره اقبال او نمایان میشود و…
خاتون نوشتهای داستانی-تاریخی از خانوادهای است که از اوایل شهریور ۱۳۲۰ آغاز شده و در دوران اشغال ایران توسط متفقین دچار تحولاتی میشود. این برهه از تاریخ ایران با همهٔ فراز و فرودش در زندگی تک تک ما جریان دارد.سریال خاتون داستان زنی از زنان این سرزمین است که روزی روزگاری در ایران برای زندگی جنگیدهاند.
در روز چهارشنبه سوری سه دوست به نامهای رامین (صابر ابر)، فرید (اشکان حسن پور) و جواد (شهروز دل افکار) بعد از ربودن اسلحهٔ یک مأمور زخمی، دست به سرقت از نوری (نوید محمدزاده)، همکلاسی دوران کودکی رامین که به فردی پولدار و مرموز تبدیل شدهاست میزنند، اما اتفاق بسیار عجیبی در آنجا رخ میدهد که نشان از قدرت خارقالعاده صاحبخانه (نوری) دارد…
سه زن در شهر کوچکی در فرانسه، هرکدام در مواجهه با جامعه و خانواده خود دست به انتخابهایی میزنند که زندگی آنها را تحتالشعاع قرار میدهد.
این فیلم به داستان مرد ساده و میانسالی به نام کریم میپردازد. وی در یک مزرعه پرورش حیوانات کار میکند و شیفته شترمرغهاست و ارتباط روانی و عاطفی با آنها برقرار کردهاست. برحسب اتفاق یکی از شترمرغها از مزرعه فرار میکند. کریم چند روزی جستجو میکند، اما موفق به یافتنش نمیشود و در نتیجه از کار اخراج میشود. این بهانهای میشود که برای اولین بار به شهر برود. در شهر از طریق مسافرکشی با موتورسیکلت امرار معاش میکند. در شهر با حوادث زیادی روبرو میشود و تجارب زیادی پیدا میکند. در کوران این حوادث، شاهد تحول کریم هستیم.