برچسب طوفان الاقصی

خانه عنکبوت

اسرائیل برای من در چهارده‌سالگی کابوس شد؛ همان زمانی که هم‌سن‌وسال محمدالدُره بودم؛ روزهایی که جان‌دادنش در آغوش پدر، مرا بیمار کرد.

کلمات انتفاضه‌ای

همه در صفوف نماز بهم چسبیده بودند. مکبر تکبیرهای قبل از نماز را می‌گفت. دختر نگاهی به صحن مسجد کرد و گفت: مامان، یه وقت امام رضا ناراحت نشه از دستمون. ما که هر سال، نماز عید فطرو توی صحن قدس حرم می خوندیم؟

همیشه در انتظار ما باشید

با خواندن کامنت‌ها و همچنین دیدن تعدادی از عکس‌های بمباران غزه، ناخودآگاه به یاد بعضی از شعرهای نزار قبانی می‌افتم. اسمش را در گوگل جست‌وجو و شعرهایی که درباره‌ فلسطین سروده‌ است را زمزمه می‌کنم.

گنبد طلایی قدس

آرسن وارد اتاق شد. پایش را به زمین کوبید و سلام نظامی داد و گفت: «قربان، خانم ریان آمده و می‌خواهد با شما صحبت کند.» لبخندی شیطانی روی لب‌های سرهنگ نشست که از نگاه آرسن دور نماند.

وصیت‌نامه

حالا دیگر هفت‌ساله‌ام. آن خانه‌مان هم دیگر نیست. خرابه شده است. لباس‌ها و اسباب‌بازی‌هایم را گذاشتیم توی کوله‌پوشتی و آمدیم بیمارستان «المعمدانی».

در وطن خویش غریب

«بازگشت به رام‌الله» تصویری نزدیک‌تر، دقیق‌تر و پرجزئیات‌تر از فلسطین را به ما نشان می‌دهد، تصویری بی‌فاصله از دل واقعیت که محدود به زمان جنگ و اخبار شهادت و عملیات‌های انتحاری نیست؛ بلکه عمق زندگی روزمره را به ما نشان می‌دهد.