برچسب صیاد شیرازی

مقام و جایگاه شهید صیاد شیرازی از بیان شهید چمران

رئیس بنیاد چمران در پیامی اینستاگرامی به مناسبت سالروز شهادت امیر سپهبد «علی صیاد شیرازی» تاکید کرد: دکترچمران در جذب نیرو‌های مخلص و توانمند تبحر داشت، از جمله نیرو‌های ارزشمندی که از ارتش جذب کرد و نمونه زیبای آن شهید صیاد شیرازی عزیز بود.

سپهبد صیادشیرازی؛ نماد وحدت سپاه و ارتش/ روایتی از درخواست شمخانی از شهید صیاد در عملیات مرصاد

همرزم شهید سپهبد علی صیاد شیرازی می‌گوید با آمدن علی صیاد شیرازی به عنوان فرمانده نزاجا پادگان‌ها و امکاناتی که جزء اختیارش در نزاجا بود را در اختیار سپاه قرار داد و با این ارگان همکاری می‌کرد، هیچ روایتی، موردی در تاریخ نظامی کشور و به ویژه هشت سال دفاع مقدس و مدت فرماندهی ایشان در نیروی زمینی از عدم همکاری علی صیاد شیرازی با سپاه سراغ نداریم.

چرا گلوله‌ها از کنارم می‌گذرند و من را نادیده می‌گیرند؟/ «صیاد»؛ پرتره‌ یک قهرمان ملی

احمد صدر در صفحه «هنر روز» روزپلاس نوشت: فیلم «صیاد» به کارگردانی جواد افشار، یکی از معدود آثار سینمای ایران است که تلاش می‌کند چهره‌ای انسانی، تأثیرگذار و چندلایه از یک فرمانده بزرگ ارتش ارائه دهد.

مخلص‌ترین افسر ارتش از دیدگاه امام خمینی (ره)/ نگاهی به حماسه صیاد شیرازی

صیاد شیرازی، در آخرین ماه‌های ریاست جمهوری بنی صدر به دلیل روحیه انقلابی مقابله با خیانت‌ها و سستی‌های او از کار برکنار شد و تا زمان فرار بنی صدر، به دعوت یوسف کلاهدوز در ستاد مرکزی سپاه پاسداران خدمت می‌کرد.

شهید صیاد شیرازی در آینه کتاب

شاید روایت‌های شهید صیادشیرازی و 5 تن از همرزمانش در شرح آزادسازی  محور سقز- بانه، پادگان بانه و قله آربابا برای علاقمندان به تاریخ جنگ و روایت‌های شفاهی جالب باشد. نگارش اولیه کتاب در سال1377 و نگارش نهایی آن در سال 1379 انجام شده است.

آمریکا در عملیات رمضان، مذاکره بدون شرط می‌خواست/دنبال اسارت ۳ هزار اسرائیلی بودیم و فهمیدیم سوری‌ها مرد جنگ نیستند

عملیات رمضان در سال ۱۳۶۱ در حالی انجام شد که آمریکا به‌عنون عضو برتر شورای امنیت سازمان ملل،‌ بدون توجه به خواسته‌های قانونی ایران، در پی تحمیل مذاکره بدون شرط بر این کشور و شورای امنیت هم در پی نجات کادر رهبری عراق بود.

مرصاد؛ از زاویه‌ای دیده‌نشده/حمله به رادار سوباشی و خنثی‌کردن بمب‌های خوشه‌ای

ميراژها که آمدند، سه‌تا هواپيما توی شيلترها بودند. پای يکی از هواپيماها بمب بود، پای يکی موشک بود، يکی هم لود شده بود. قرار بود بيايند بيرون. يک تعداد از بمب‌های خوشه‌ای رفت توي اين سه‌تا شيلتر. چون جلوی اين شيلترها باز بود. من در آن لحظه منتظر بودم يکی دربرود، من هم دربروم. چون تصورم اين بود که اگر يکی از اين بمب‌ها منفجر بشود، مي‌زند به بقيه‌ مهمات و اين سه‌تا شيلتر و ما و سه‌تا هواپيما بخار می‌شويم. هيچ چيزی از ما باقی نمی‌ماند. واقعاً در آن لحظه مدام فکرم اين بود که من دربروم يا بگذارم بقيه دربروند، بعد من دربروم.