تکلیف 1393
این فیلم داستان دختر دانش آموزی به نام حانیه می باشد که قرار است با همکلاسی های خود نمایشنامه ای را برای جشنواره دانش آموزی آماده کنند اما...
این فیلم داستان دختر دانش آموزی به نام حانیه می باشد که قرار است با همکلاسی های خود نمایشنامه ای را برای جشنواره دانش آموزی آماده کنند اما...
این سریال داستان محمود حریرچی وکیل است که دوست دوران جوانیش مهران نیکخواه که کدورتی هم در رابطه عشقی به نیلوفر دختر همسایه داشتند، را در خواب می بیند که از او کمک میخواهد تا از دست کسانی که در تعقیب او هستن نجاتش دهد. حریرچی اطلاع ندارد که نیکخواه سالهاست فوت کرده و او در توهمات خود او را زنده ملاقات میکند. دوست او در زمان حیاتش تصادقی کرده، اما به جای کمک به دختر از صحنه تصادف فرار میکند. پس از سال ها به عمین دلیل در عذاب به سر می برد. حریرچی وکیل شخص پولداری به نام فلاحت می باشد که تازه به قتل رسیده و با شرایط ذهنی او و توطئه ای که پسر کوچکتر فلاحت چیده، اداره آگاهی به حریرچی در قنل مظنون میشود. حریرچی در توهمات خود غرق میشود تا به اصرار همسرش پیش دکتر روانشناسی به نام عاطفی می رود. او با تحقیق به مرگ دوستش پی می برد و در نهایت دختری را در اثر تصادف با نیکخواه اکنون روی صندلی چرخدار می نشیند را می یابد و از او می خواهد که نیکخواه را ببخشد.
«آهو» حکایت انزوای خودخواسته دختری است که آرزوهایش را بربادرفته میبیند اما هنوز امیدش را از دست نداده....
داستان فیلم مربوط به پدر یک شهید مفقودالاثر است به نام ماشاالله که شهید شدن پسر خود را باور ندارد و همچنان چشم انتظار وی می باشد. این پدر درگیری هایی با نوه خود صابر یعنی فرزند شهید پیدا می کند
فصل اول سریال ماجرای خانوادهٔ «نقی معمولی» را روایت میکند که تصمیم میگیرند از شیرگاه به تهران کوچ کنند؛ اما هنگام ورود به پایتخت با مشکلات زیادی مواجه میشوند … صاحبخانه میمیرد و وراث حاضر به تحویل خانه نمیشوند، بدین ترتیب در پی مشکلاتی که در تهران برای آنها پیش میآید مجبور میشوند مدتی در کامیون ارسطو زندگی کنند… در مدتی که در پشت کامیون ارسطو هستند اتفاقات هیجان انگیز و بسیار جالبی برای خانواده معمولی رخ میدهد. مانند کمک کردن به نیروی انتظامی (پژمان بازغی) برای دستگیر کردن یک باند خلافکار.خانواده معمولی لحظه تحویل سال نو رو باهم جشن می گیرند و قبل از بازگشت به شهر خودشان (علیآباد) تصمیم میگیرند که به مشهد سفر کنند و به این ترتیب پایتخت ۱ در حرم امام رضا به پایان میرسد.
رضا با موتور مسافركشي مي كند. او در نگاه اهالي، شيرين عقل است، ليكن در باطن جواني با عاطفه و مهربان و برخوردار از سلامت كامل ذهني است. در نزديكي محل زندگي رضا، روستاي كوچكي است كه بخشي از جاده آن در مسير سيل ويران شده است. اهالي براي تردد به آنجا ناچارند با موتورهاي مسافركش و از راه جنگلي عبور كنند. در همين ايام، ليلا معلم جديد روستا از راه مي رسد و براي رفتن به مدرسه ناچار مي شود با موتور سفر كند. رضا دلباخته ليلا شده، رفته رفته احوالاتش به گونه اي تغيير مي يابد كه مادرش او را براي شفا به امامزاده مي برد.