مدرسه مادربزرگ ها 1375
سریال مدرسه مادربزرگها داستان تعدادی خانم میانسال است که خانم معلم جوانی دارند و در هر قسمت ماجراهای جالبی را به وجود میآورند.
سریال مدرسه مادربزرگها داستان تعدادی خانم میانسال است که خانم معلم جوانی دارند و در هر قسمت ماجراهای جالبی را به وجود میآورند.
مردی، مرد دیگری را به قتل می رساند. حال خانواده قاتل در عوض قصاص پیشنهادی به خانواده مقتول می دهند...
داستان این سریال حول محور زندگی دختری به نام مهشید (زیبا بروفه) میگذرد که ناملایمات زندگی از او زنی محکم و استوار میسازد.وقایع این سریال در طی مدتی حدود ۶ ماه اتفاق می افتد، از زمانی آغاز می شود که بیماری نسرین (بیتا فرهی) مادر مهشید به مرحله خطرناکی می رسد…
جوانی به نام بهزاد (حمید گودرزی) تصمیم دارد با دخترعموی خود بهار (آیدا فقیهزاده) ازدواج کند. پدر بهزاد ۲۰ سال پیش در یک سانحه رانندگی کشته شده و حسام، عموی بهزاد (حسین محجوب) از خانواده او سرپرستی میکردهاست. حسام کارخانهدار است و سهیل خرم را (بهنام قربانی) که یکی از کارکنان اوست، به دلیل کلاهبرداری از کارخانه اخراج میکند. سهیل، حسام را تهدید میکند که اگر او را به کارخانه برنگرداند، دردسر بزرگی برایش درست میکند. با قبول نکردن حسام، سهیل پیش بهزاد میرود و به همراه یک شاهد، ادعا میکند حسام، بیست سال پیش، پدر بهزاد (حبیب) را به قتل رساندهاست و همچنین بهزاد صاحب عمهای (مهرانه مهینترابی) است که از وجودش اطلاع ندارد. بهزاد وکیلی به نام ارغوان آذرنیا (پریناز ایزدیار) میگیرد و سعی میکند حقیقت را کشف کند.
فرجامی کارمند ادارۀ کار، به قصد ورود به عرصۀ خرید و فروش دلار، خود را بازخرید میکند. دلالی دلار، درآمد خوبی دارد و فرجامی سرخوش از این کسب و کار تازه، اصرار دارد که دخترش با یک دلارفروش، ازدواج کند. دختر که از کار پدر ناخشنود است، قصد ازدواج با پسردایی خود را دارد. در جریان پذیرش قطعنامه ۵۹۸، نرخ دلار به سرعت نزول میکند و فرجامی ورشکست و راهی بیمارستان میشود. فرجام کار، ندامت و پشیمانی فرجامی است و ازدواج دختر با پسردایی.
این مجموعه به داستان زندگی دختری به نام تارا میپردازد که به خاطر بروز برخی مشکلات از تهران به شمال کشور و نزد دایی خود میرود. دایی تارا در شمال به کار پرورش کرم ابریشم مشغول است و تارا به شغل دایی علاقهمند شده و در آنجا با پسری به نام محمد آشنا میشود که کارخانه نساجی دارد. خانواده تارا در تهران سعی میکنند او را بازگردانند، اما او ترجیح میدهد در شمال بماند و کار کشاورزی و دامداری را ادامه دهد…
داستان این مجموعه درباره ماجرای عاشقانه زن و مرد میانسالی با بازی مهشید افشارزاده و کاوه کاویان میباشد که بعد از ۲۰ سال دوری به یکدیگر میرسند، اما بنابر مسائلی این وصلت دوباره شکل نمیگیرد.
نوجوانی به نام علیرضا که در کلاس سوم ابتدایی درس میخواند، شخصیت محوری داستان این سریال است.