مصلحت 1399
در اوایل سال ۶۰، بعد از انقلاب، نظام سیاسی جدید مستقر میشود. در این زمان اختلاف سیاسی میان یکی از شخصیتهای بانفوذ نظام با فرزندش، آنها را در مقابل هم قرار میدهد و موجب تقابل و موازانه سخت پیوند خانوادگی و مصلحت سیاسی کشور میشود…
در اوایل سال ۶۰، بعد از انقلاب، نظام سیاسی جدید مستقر میشود. در این زمان اختلاف سیاسی میان یکی از شخصیتهای بانفوذ نظام با فرزندش، آنها را در مقابل هم قرار میدهد و موجب تقابل و موازانه سخت پیوند خانوادگی و مصلحت سیاسی کشور میشود…
سریال «جناب عالی» سعی دارد با محوریت قرار دادن شخصیت جوانی به نام «امیرعلی عالی» که فارغ التحصیل رشته هماهنگی و برنامه ریزی سیاسی در مقطع دکترا است، با نگاهی طنز، به بررسی معضل بیکاری و نقد به سیستم های اداری کشور بپردازد. این سریال با دست مایه قراردادن این مضمون که مشکلات ساختارهای اداری و دولتی یک شبه حل نمی شوند، به دنبال لزوم اصلاح اساسی زیرساختها، جوانگرایی و استفاده از نیروی انسانی باانگیزه است.
داستان آن از رفاقت هاشم و سهراب دو پسربچه پرورشگاهی آغاز میشود. آنها از کودکی در این مرکز زندگی میکنند تا به مرحله نوجوانی و جوانی میرسند. آنها که آرزوهای بزرگی را در سر میپرورانند، فراز و نشیبهای زندگیشان محور روایت اتفاقات این سریال قرار میگیرد.
بهادر کدخدای ایل پوسان با کدخدای طایفه همسایه سرخو رقابت و مخالفتی دیرینه دارد. مدتی است آتش کینهها خاموش شده است تا اینکه سرخو با اعتماد به نفس به خواستگاری دختری زیبا و کم سن و سال بهادر جهان پسند میآید. غافل از اینکه قرار است مدتی بعد جهان پسند به عقد پسرعمویش درآید. بهادر قاطعانه با این وصلت مخالفت میکند. زخمهای کهنه سرباز میکنند. هر دو طایفه از کدخدای خود حمایت میکنند. درگیری ابعاد بزرگتری مییابد و بهادر تلاش بزرگی را آغاز میکند.
مورچه خوار داستان پسری به نام بردیا میباشد که با انتشار ویدئویی در صفحات مجازی معروف میشود.
داستان «آکتور» درباره زندگی پر فراز و نشیب چند بازیگر مستعد تئاتر است که بعد از پیشنهادی که به آنها میشود زندگیشان دستخوش ماجراهایی پیچیده میشود.
این سریال که داستانی اجتماعی با رگه های کمدی دارد، پوریا پورسرخ و مریم مومن در آن ایفاگر نقش زوجی هستند که در زندگی با چالش هایی جدی روبرو می شوند. در کشاکش این چالش ها ، حوادث و اتفاقاتی برای آنها رخ می دهد که گاه زمین می خوردند و گاه بر میخیزند ، اما کسی نمی داند سرنوشت برای آنها چه رقم زده است
سعید سنگی باغچه ای را که پدرش به نیت هزینه ازدواج سه خواهرش کنار گذاشته را فروخته و مزرعهٔ شترمرغ راه انداختهاست. غافل از اینکه نوه عموی جوانشان احسان سنگی، عاشق سحر خواهر کوچکتر سعید شدهاست. نیت احسان برای ازدواج با سحر همزمان میشود با از دست رفتن مزرعه در اثر یک کلاهبرداری بزرگ. سعید شرطهایی برای ازدواج احسان و سحر میگذارد که تن هر بیدی را میلرزاند. اما احسان سنگی گویی چنار است و با هیچ شرطی نمیلرزد. حالا سعید باید قبل از تحقق شرایط باید مزرعه را احیا کند، وگرنه اتفاقی میافتد که نباید بیافتد…