برچسب صدرا صدری

روزی روزگاری برادر 1403

دکتر تدین، برادر یکی از فرماندهان جنگ است که سالهاست مفقودالاثر بوده و از آنجا که پشت سر این فرمانده حرف و حدیث‌های زیادی وجود دارد، دکتر نام فامیلی خود را تغییر داده است. تدین که دکترای ژنتیک دارد در آستانه مهاجرت باخبر می‌شود که انگشتری متعلق به برادرش توسط کمیته مفقودین پیدا شده و او به خاطر این که هویت خانوادگی خود را بفهمد از مهاجرت صرف نظر کرده و پیگیر انگشتر می‌شود...

ترور 1402

این سریال دربارهٔ ترور نافرجام سردار قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.

ایستگاه سلام 1399

مانیا، دختری از ارامنه شهر اراک به تازگی پدر خود را بر اثر سرطان در شهر برلین آلمان از دست داده است؛ پس از مراسم چهلم پدر در مواجهه عمه خود با مادر و عمویش، پیرامون سهم الارث خانواده متوجه می شود که نام اصلی او فاطیما بوده است و بعدها نام او را مانیا گذارده اند. عمه به مانیا می گوید که او برادرزاده او نیست و او مسلمان زاده ای است که آنوش و اریک، وی را به فرزندخواندگی پذیرفته اند. چرا که آنها توانایی بچه دار شدن نداشته و آنوش نازا بوده است. عمه هاسمیک مدارک جدی ای را از پرورشگاهی در مشهد به مانیا می دهد و مدعی است او سهمی از ارث برادر را نخواهد برد.

مانیا بسیار پریشان می شود. او که هفته های آخر بارداری را می‌گذراند با شنیدن ادله عمه هاسمیک مستاصل شده و در نهایت برای کشف راز فاطیما از مادر سوال دارد. آنوش توضیح می دهد که در زمان جنگ به عنوان پرستار به مشهد اعزام می شود. در حین نگهداری از رزمنده شیمیایی ای، مادر رزمنده بی آنکه بداند وی مسیحی است؛ در حق او دعا می کند تا امام رضا حاجتش را بدهد. رزمنده شهید می شود و از هاسمیک می خواهند تا برای کمک و سرپرستی یتیم خانه ای در مشهد که چند کودک ارمنی در آن زندگی می کنند به آنجا برود. اریک، همسر آنوش به سراغ آنوش رفته و در نهایت آنوش در خواب می بیند که شخصی به او دختری را هدیه می دهد و از وی می‌خواهد تا نام مادرش را بروی دختر قرار دهد. فاطیما ...

دانلود آهنگ صدرا صدری به گمانم

متن آهنگ به گمانم از صدرا صدری

با غم انگیز ترین حالتِ قلبم
در دلِ طوفان زده ام
با نفس گیر ترین بغضِ گلویم
در دلِ باران زده ام

تو دیدی و از دیده ی من
چو نوری در آفاق گذشتی
تو غم بودی و در پوسته ی اشک
با مژه هایم پینه بستی

به گمانم که نبودی تو از خلقِ خدا
غیر از این بود غریبی نمیکرد دلِ ما
من هوای گریه دارم
تو کجایی تو کجایی؟

آشفته حالم و شدم دلتنگِ چشمانت
تو چرا شکستی آخر عهد و پیمانت
بی تو بیمارم و بی تو حیرانم
ز عشق گریزانم
ای وای دیدم تو رو در خواب
دوری پریشانم، پریشانم…

به گمانم که نبودی تو از خلقِ خدا
غیر از این بود غریبی نمیکرد دلِ ما
من هوای گریه دارم
تو کجایی تو کجایی؟

پات 1392

در شهری که داشتن سگ غیرقانونی است ، مردی با مشکلات زناشویی روبرو است و از یک سگ به نام پات مراقبت می کند. هنگامی که این مرد توسط همسرش به طرز وحشیانه ای به قتل میرسد ، پات فرار می کند و راهی شهری بزرگ می شود.

یک قناری یک کلاغ 1395

مرد دریک لحظه غفلت و غیظ با طپانچه‌ای به همسرش شلیک می‌کند و به چشم او آسیب می‌زند. خانواده ودوستان مرد به او هشدار می‌دهند که همسرش اگر درخانه مانده برای انتقام از اوست … سکوت میان زن و مرد مزمن و مداوم می‌شود تا روزی فرا می‌رسد که باید تکلیف این سکوت یک ساله روشن شود.