کنکل 1403
داستان سریال کنکل از یک سرقت آغاز میشود. یک دزدی در یک کارخانه قدیمی باعث میشود پای پلیس به ماجرا باز شود. با تحقیقات اولیه پلیس به یکی از کارگران کارخانه مظنون میشود و او را دستگیر میکند. با دستگیری کارگر کارخانه اتفاقاتی رخ میدهد
داستان سریال کنکل از یک سرقت آغاز میشود. یک دزدی در یک کارخانه قدیمی باعث میشود پای پلیس به ماجرا باز شود. با تحقیقات اولیه پلیس به یکی از کارگران کارخانه مظنون میشود و او را دستگیر میکند. با دستگیری کارگر کارخانه اتفاقاتی رخ میدهد
«در روزهای قبل از عید زندانیان برای گرفتن مرخصی تلاش زیادی میکنند و به برخی از آنها مرخصی داده میشود اما در این بین ۴ نفر از آنها که بیشترین استحقاق برای دریافت مرخصی داشتند با مرخصی شان موافقت نمیشود و بدینترتیب اتفاقات تازه ای آغاز میشود …
فیلم دارای مجموعهای از روایات تودرتو است که در بخشهایی به هم مربوط و متصل میشوند.
حسین (ابوالفضل کاهانی) جوانی است بیکار که به تازگی اعتیاد خود را ترک کردهاست. او برای تهیهٔ داروی اعصاب به داروخانهای میرود، اما داروخانهچی (شهرام مکری) او را به موزهای هدایت میکند که در آن کسی منتظر اوست…
سه مرد (محمد ساربان، بهزاد دورانی و محمود بهرازنیا) قصد دارند با همراهی چند تن از دوستانشان یک سالن سینما را به آتش بکشند.
در سالگرد وقوع یک اتفاق تاریخی مهم، بناست در یک سالن سینما فیلمی پخش شود. چند دانشجوی علاقهمند به سینمای ایران ایستاده در حیاط و در انتظار آغاز اکران فیلم هستند. اکرانی که شاید هرگز برگزار نشود.
شهرام مکری فیلمی به نام «جنایت بیدقت» ساخته که در آن درجهدار ارتش (بابک کریمی) با همراهی گروهی از نظامیان به روستایی آمدهاست تا یک موشک به جا مانده از دوران جنگ را خنثی کند. اما در بدو ورود به روستا با جوانانی روبرو میشود که در تلاشند تا فیلمی قدیمی را در فضای باز چشمه اکران کنند. چشمهای که طبق شایعات محلی سالهاست تصویری را بازتاب نمیدهد…
دختری طراح (راضیه منصوری) باید پوستر یک فیلم را به سالن سینمایی که فیلم بناست در آن اکران شود برساند، اما با مادرش(فریبا کامران) در راه تصادف میکنند. دختر پس از اتفاقاتی به سالن سینما میرسد، اما چیزی درست پیش نمیرود.
سامشا که حالا پادشاه شده، همراه با ملک خاتون، شمس وزیر، قشون سالار و دیگر خدم و حشم معمول پادشاهان از جمله تلخک دربار، برای تفرج، شکار و خوشگذرانی به اصفهان میآید.
حاکم دست نشانده سامشا در اصفهان که دور از چشمان سامشا میخواهد پادشاهی را از آن خود کند، با طراحی پیشکار خواجه نعمان تاجر بزرگ اصفهان و کدخدای کولیباد را به دارالحکومه دعوت کرده تا با جلب حمایت آنها طرح خود را عملی کنند. معلوم میشود که خواجه نعمان با غرق شدن کشتیهایش در مسیر هند ورشکسته شده و کدخدای کولیباد هم آن سلحشور و جنگجویی که تصور میکردند نیست.
قاصد پادشاه سر میرسد که سامشا در انتظار پیشواز حاکم در نزدیکی اصفهان اردو زده است و بنا به خلقیت خاصش و عادت دوران راهزنی هنوز بیابان نشینی و چادرنشینی را به کاخنشینی ترجیح میدهد و به این جهت کنار رودخانه زاینده رود اردوگاهی برایش علم میشود، حاضر نیست وارد شهر اصفهان شود. حاکم و پیشکار عاجز و درمانده که نقشه پادشاهی را چه کنند و…
سریال بیقرار داستان زندگی زنی به نام رعنا است که پس از پنج سال از زندان آزاد میشود و میبیند تمام زندگی خود را از دست دادهاست. رعنا میخواهد زندگیاش را از نو بسازد. دنبال کودک خود که هنگام دستگیری یکماهه بوده، میرود. او در نتیجه جستجوهای فراوانش سرانجام به مشهد میرسد و دنبال نشانهای از کودکی که اینک پنج ساله شده، میگردد؛ جستجویی که اتفاقات جدیدی را برایش رقم میزند.
در موضوع مجازات جایگزین، به افرادی که سهوی مرتکب جرم کوچکی میشوند که با ندامت، دیگر نیت تکرار آن را نداشته باشند، فرصتی داده میشود تا به جای سپری کردن دوران محکومت خود در زندان، مجازاتهای جایگزینی را که شامل یک فعالیت اجتماعی میشود به انجام برسانند…
روایتگر داستان زندگی خانم نویسندهای است که مشغول مطالعه کتابی است و به دلیل شرایطی که دارد دغدغههای گذشته او همراه با خواندن کتاب برایش یادآوری میشود.
این مجموعه اپیزودیک، فصل ۲ سریال محکومین است و با موضوع مجازات جایگزین زندان و اپیزودهایی با محوریت مشکلات مردم، اخلاق، بحران، خانواده، طلاق و… میپردازد