برچسب شیما نیکپور

سه پنج دو 1390

حشمت سوری که از فوتبال متنفر است بعد از فوت عمویش تمام اموال او بهش می رسد،او با مشورت پسرش برای پول در آوردن یک تیم فوتبال(آذرخش)می خرد و مدیرعامل باشگاه می شود و پسرش را سرپرست باشگاه می کند،او با حقّه های دربندی مشاورش و دلال فوتبالی بیشتر ثروت بادآورده اش را از دست می دهد و دخترش با سیاوش رستمی و پسرش با شایسته دختر دربندی ازدواج می‌کنند.سیروس با گول زدن فرخ (برادر زن حشمت)دسته چک حشمت را می دزدد،و می خواهد به امارات برود و آنجا کار کند،ولی دوستش دست و پای او را می بندد و چک را به بانک میبرد تا نقدش کند،ولی سیاوش و پیام سر می رسند و او را تحویل پلیس می دهند،حشمت باشگاه را تحویل رحمانی (رئیس هیئت مدیره) باشگاه می دهد و یک میوه فروشی به اسم سه پنج دو می زند.

زن خوب مرد خوب (شترمرغ) 1392

امین عاشق دختری به‌نام گل است، که به عشق امین جواب رد می‌دهد. امین سراغ دوستش که به‌تازگی به پرورش شترمرغ رو آورده، می‌رود. دوستش در حال آزمایش و تولید دارویی برای ایجاد حس مهربانی است! مقداری از گوشت شترمرغ را به امین می‌دهد برای بازاریابی. امین گوشت را به قصابی می‌برد و دو باجناق (ایرج و تورج) که به همراه همسرانشان (نغمه و نگار) برای گردش به پارک چیتگر آمده‌اند؛ گوشت را خریده و کباب می‌کنند. نگار و نغمه که بسیار غرغرو هستند وقتی کباب را می‌خورند تغییر رفتار می‌دهند و کاملا مطیع همسرانشان می‌شوند. باجناق‌ها تحقیق می‌کنند تا راز مهربانی همسرانشان را کشف کنند...!

خورشید 1390

پارسا وکیلی است که پرونده قتلی را برعهده میگیرد. قاتل به جرم خود اعتراف کرده است ولی مقتول نمیخواهد کسی وکالت او را برعهده بگیرد

راستش را بگو 1391

جوانی ناشناس در حال عکس برداری در یکی از ایستگاه‌های مرکزی مترو است. وحید مشتاق مسئول اتاق کنترل مترو، تصویر این جوان را از دوربین‌های امنیتی می بیند و به او مشکوک می‌شود. نیروهای امنیتی و انتظامی برای دستگیری جوان ناشناس اعزام می‌شوند ولی او را نمی‌یابند تا اینکه... .

دختران حوا 1391

زنی به نام ثریا (گوهر خیراندیش) که در جوانی پرستار زایشگاه بوده، بر اثر اتفاقی که در زندگی او می‌افتد (توسط رئیس بیمارستان محل خدمت او از بیمارستان اخراج می‌شود)، تصمیم به انتقام می‌گیرد. او اسامی سه نوزاد (که روی دستهای آن‌ها برچسب زده شده) را هنگام تولد در بیمارستان، عوض می‌کند.(که یکی از آن‌ها دختر رئیس بیمارستان بوده) اما سال‌ها بعد پشیمان شده و در حالی که در زندان، روزهای پایانی زندگی را می گذراند، از یک مدد کار اجتماعی به نام شیوا (یکتا ناصر) که خود نیز-به اتهام قتل همسرش دانیال -، با او هم بند بوده و حالا آزاد شده، می‌خواهد که آن سه دختر را پیدا کند و نزد او بیاورد. آن سه دختر نیز که خود از طبقات مختلف جامعه می‌باشند و حالا بزرگ شده‌اند، به زندگی خود مشغول هستند، نیکی دختر رئیس بیمارستان که خود دختری به نام نیلو دارد و بعد از فهمیدن عوض شدن نوزادان میترسد همسرش او را رها کند، گیلدا دختری که عقده پولدار شدن دارد و وقتی متوجه راز جابه جایی نوزادان می‌شود آرزو می‌کند کاش دختر رئیس بیمارستان باشد او که با پسرخاله و مادر خود زندگی می‌کند بیشتر از دو دختر دیگر خواهان مشخص شدن واقعیت است و مژگان کارمند بانک که همراه خانواده خود روزگار را سپری می‌کند و زندگی خود را خیلی دوست دارد. این سه دختر با یکدیگر دوست شده و در تلاش برای یافتن حقیقت هستند و شیوا نیز به آن‌ها کمک می‌کند. از طرفی شیوا همسایه‌ای مخوف دارد که در آخر داستان به اتهام قتل دستگیر می‌شود.

آرام می گیریم 1395

داستان مشکلات خانواده‌های با اصالتی را بیان می‌کنند که در جامعه امروز فرزندانشان با مسائل و ناهنجاری‌های غیراخلاقی روبرو می‌شوند و آرامش اصلی خانواده را از بین می‌برند.

آسمان من 1394

مجموعهٔ آسمان من روایت پروازی آرام است که البته برای رسیدن به این هدف، افراد زیادی تلاش می‌‌ کنند تا یک پرواز آرام و آسوده به مقصد برسد به عبارتی این سریال، داستان زندگی اشخاصی بی‌ادعاست که سفری خوش را برای مسافران هواپیما آرزو می‌کنند.

بشارت به یک شهروند هزاره سوم 1391

عده‏ای از دانش ‏آموزان دبیرستانی دخترانه در تهران در فضای مجازی با فردی آشنا میشوند که دارای عقاید عجیبی است. با حضور در پارتی‏ها و مراسم‏های آیینی این حلقه، فرد مورد نظر که خودش را موجودی فراتر از انسان و جادوگر می‏نامد دخترها را جذب حلقه انحرافی می‏کند و پس از مدتی به آن‏ها می‏گوید که قرار است ناپدید شود. دانش آموزان روان گردان‏هایی را که او در اختیارشان گذاشته مصرف میکنند.
اما با مصرف بیش از اندازه مواد روان‌گردان یکی پس از دیگری به کام مرگ می‏روند. فیلم با مرگ سومین دانش ‏آموز آغاز می‏شود. شهرزاد، لیلا و آزاده سه قربانی ابتدایی هستند. مینو که مدیر دبیرستان دخترانه است به مدرسه می‏آید تا شاید بتواند علت این اتفاقات را دریابد و به دانش‌آموزان کمک کند. همسر مینو حمید به دلیل نارضایتی از وضعیت شغلی ‏اش استعفا داده است.
حمید و مینو سالها نتوانسته‏اند بچه‏دار شوند. آنها قصد دارند جنینی را به صورت غیر مستقیم به رحم مینو منتقل کنند. حمید انگیزه‏ای برای این کار ندارد اما مینو بیتابی می‏کند. سرانجام حمید که حالا قصد مهاجرت دارد با انگیزه گرفتن اقامت کشوری خارجی ظاهرا قضیه را می‏پذیرد و جنین به بدن مینو منتقل می‏شود. در این میان تلاش مینو برای شناخت و ارتباط گرفتن با بچه‏ها و کمک به آنها در کنار همکاری با پلیسی که بر روی این پرونده کار می‏کند او را به سرنخ‏هایی می‏رساند.
او با خانواده‏های قربانی‏ها صحبت میکند. پدر لیلا حاضر به صحبت نیست و برادرش با دسته چک می‏خواهد از دست مینو خلاص شود. برادر دختر دیگر زیر بار خودکشی کردن او نمی‏رود. پدر دانش‌آموز ديگر هم یک سرایدار پیر است که تنها مونولوگ‏هایی در مورد مناسک حلقه می‏گوید