برچسب شیرین بینا

مسافری از هند 1381

رامین نادری (سروش گودرزی) برای درس خواندن به هندوستان می‌رود. او که قرار است با دختر دایی خود پروانه (الهام حمیدی) ازدواج کند، با دختری هندی به نام سیتا (شیلا خداداد) آشنا می‌شود و او را برای ازدواج به ایران می‌آورد، اما ورود سیتا به ایران مشکلاتی را به وجود می‌آورد…

تیک تاک 1371

مادر حسن براي تشويق فرزندش، كه در كلاس دوم دبستان درس مي خواند، ساعتي را كه يادگار شوهرش است به معلم مي سپارد تا به حسن بدهد. سعيد ساعت حسن را در كيف خود مي گذارد و معلم پس از بازگرداندن آن به حسن از او مي خواهد كه ديگر ساعت را سر كلاس نياورد. وجود ساعت موجب مي شود كه بين حسن و سعيد دوستي و صميميت به وجود بيايد. حسن ساعتش را به سعيد امانت مي دهد و او آن را به پدربزرگش نشان مي دهد. پيرمرد به تصور اين كه در مدرسه ساعت را به سعيد جايزه داده اند آن را در گنجه ي قديمي اش پنهان مي كند. سعيد و حسن كوشش مي كنند ساعت را از گنجه درآورند، اما موفق نمي شوند. وقتي مادر حسن براي پس گرفتن ساعت اقدام مي كند پيرمرد به تصور اين كه سعيد ساعت را ربوده او را شماتت مي كند و تصميم مي گرد كه سعيد را به روستاي زادگاهش نزد پدر و مادرش بازگرداند. پا در مياني مادر حسن و اعتراض سعيد و الفتي كه بين سعيد و حسن وجود دارد مانع مي شود كه پيرمرد تصميم خود را عملي كند.

کیسه برنج 1375

يك پيرزن و يك كودك پنج ساله كه هر يك در جستجوي خواسته ي خود هستند با يكديگر همراه مي شوند. آنها ناخواسته در معابر شلوغ تهران گم مي شوند. مردم شهر سعي مي كنند به آن دو كمك كنند، اما معلوم نيست كه آنها بتوانند از اين دردسر خلاص شوند...

بوی پیراهن یوسف 1374

دايي غفور راننده تاكسي فرودگاه،‌ با وجود همه مداركي كه ثابت مي كند پسرش يوسف در جنگ شهيد شده، هنوز فكر مي كند كه او زنده است و حتي حرف دامادش اصغر را كه همرزم يوسف بوده قبول نمي كند. او با اين كه پلاك يوسف را هم در شكم يك كوسه يافته اند، هميشه منتظر است پسرش بازگردد. دايي غفور در فرودگاه با دختر جواني به نام شيرين آشنا مي شود كه براي يافتن برادرش خسرو كه در جنگ گم شده از اروپا به ايران آمده است. يكي از آزادگان كه در زندان با خسرو،‌ برادر شيرين بوده و به ايران بازگشته، با شيرين تماس مي گيرد و مي خواهد اطلاعاتي بدهد. شيرين و دايي غفور به ديدن او مي روند و آزاده به آنها مي گويد كه خسرو سالم است و به زودي بازمي گردد. اما پنهاني به دايي غفور مي گويد كه نتوانسته حقيقت را به شيرين بگويد، زيرا خسرو در جريان يك اعتصاب در اردوگاه اعدام شده است. اصغر، داماد دايي غفور كه معالجه اش را در آلمان ناتمام گذاشته و برگشته، مانند دايي غفور فكر مي كند يوسف زنده است. به همين دليل به مرز قصرشيرين ـ محل ورود اسرا ـ مي رود. شيرين در تدارك استقبال از خسرو است كه از حقيقت آگاه مي شود. او به دايي غفور اعتراض مي كند كه مي خواسته او را هم مانند خودش، اسير توهم بازگشت عزيزش كند. شبي كه شيرين قصد رفتن به پاريس را دارد، اصغر تلفني به دايي غفور خبر مي دهد كه اطلاعاتي از خسرو به دست آمده و او به زودي به ايران بازمي گردد. دايي غفور و شيرين شبانه به سمت قصر شيرين حركت مي كنند. صبح روز بعد، هنگامي كه شيرين در ميان آزادگان به دنبال خسرو مي گردد، ناباورانه يوسف را مي بيند و مژده بازگشت عزيز دايي غفور را به او مي دهد.

تب 1382

مهران، فرزند جوان خانواده اي مذهبي، به رغم مخالفت خانواده و به خصوص پدرش با ترانه كه به اصول اخلاقي خانواده پاي بند نيست، ازدواج كرده است. پدر مهران كه از سفر شمال بازگشته اعلام مي كند براي مداواي بيماري اش قصد سفر به خارج از كشور را دارد و با مهران كه براي خداحافظي نزد او آمده برخورد سردي مي كند و باز تذكر مي دهد كه ترانه همسر مناسب او نيست و تأكيد مي كند وصيت نامه اش را نوشته است. ترانه كه از وجود گاوصندوق پدر مهران در ويلاي شمال او خبر دارد، به نادر كه قبلاً با او رابطه داشته و آدم خلافكاري است و اينك با يك طراح لباس نامزد شده، پيشنهاد مي كند گاوصندوق را باز كنند و مهران را نيز راضي مي كند كه او به اين ترتيب سهم خودش را از ميراث پدر بردارد. مهران كه ابتدا با اين نقشه مخالف است، وقتي نسخه اي از وصيت نامه پدرش را مي بيند و درمي يابد كه از ارث محروم شده، رضايت مي دهد. ويلا سرايداري پير و كنجكاو دارد كه مانع كار آنهاست. از طرفي ديگر تلاش نادر براي بازكردن در گاوصندوق بي ثمر مي ماند و آنها به سراغ يك آهنگر مي روند. وقتي آهنگر پي به قضيه مي برد طلب سهم مي كند و بر اثر درگيري با مهران كشته مي شود و نادر و مهران جسدش را به دريا مي اندازند. نادر كه جريان سرقت را با دو نفر از دوستانش در ميان گذاشته و قصد داشته پس از باز كردن گاوصندوق به كمك آنها مهران و ترانه را قال بگذارد، با هم دستانش درگير مي شود. اين دو نفر، همه و از جمله دختر سرايدار را گروگان مي گيرند، اما پس از بازشدن گاوصندوق معلوم مي شود هيچ چيز در آن نيست. سرايدار با ديدن دوستان نادر گمان مي كند آنها دزدان گاوصندوق هستند. همسايه ها را خبر مي كند و آن دو فرار مي كنند. صبح روز بعد نادر به تنهايي به تهران مي رود و به نظر مي رسد مهران نيز ديگر تحمل زندگي با ترانه را ندارد، زيرا تنها كنار جاده به انتظار اتومبيل مي ايستد در حالي كه آن سوي جاده نيز ترانه كه حال طبيعي ندارد، ايستاده است.

تو و من 1390

دو جوان (محمدرضا گلزار و الناز شاکردوست) بنا به دلايلي مجبور مي‌شوند مدتي نقش نامزدهاي يکديگر را بازي کنند. اما در اين ميان درگير ماجراهاي مختلفي مي‌شوند و پس از مدتي واقعا به يکديگر علاقه مند مي‌شوند…