برچسب شیرین بوریایی دوست

نیمه تاریک ماه 1392

داستان این فیلم درباره خانواده‌ای کوچک و خوشبخت است که در تهران زندگی آرامی دارند، تا اینکه ناگهان یک روز صبح، مادر خانه را ترک می‌کند و پدر، نگران و ناباور همه جا را به دنبالش می‌گردد.

والدین امانتی 1399

دختر و پسر نوجوانی، به دلیل شرایط اقتصادی خانواده ،آرزوی زندگی بهتری را می کنند. در نهایت، و در ادامه ی داستان، این آرزوها برآورده می شود و تجربیات تازه‌ای را با خود به همراه می آورد.

شش قهرمان و نصفی 1397

موضوع کلی شش قهرمان و نصفی به کارخانه مداد رنگی بازمی‌گردد که به دلایلی بعد از سال‌ها تعطیل می‌شود و چند کودک به کمک قهرمان اصلی سریال به نام «ارسلان میرمیرانی» در تلاش هستند تا آن را بازگشایی کنند.

مادرانه 1392

اردلان از همسر خود جدا شده و پسر و دختر خود را سرپرستی می کند اما در می یابد که فاصله زیادی از لحاظ اجتماعی با دخترش رها پیدا کرده و…

شیرین قناری بود 1390

شیرین دختر آرمان‌گرایی است که قصد دارد مشکلات جامعه و مردم را به تنهایی از میان بردارد، به دلیل علاقه به ورزش فوتبال از مدرسه اخراج می‌شود…

تپلی و من 1397

فیلم «تپلی و من» داستان مردی به نام رامین (حسن معجونی) را روایت می‌کند که در رشته کارگردانی تحصیل کرده ولی بخاطر ننوشتن فیلمنامه‌های جذاب، به ناچار در یک مرکز آموزشی هنری به همراه دوست خود کتایون (میترا حجار) کار می‌کند. یک روز او به‌طور اتفاقی شخصیت دوران کودکی خودش که اسمش تپلی (سامیار محمدی) است را در خانه اش پیدا می‌کند و بعد از مشورت با روانشناس، متوجه می‌شود که تپلی از گذشته آمده تا اتفاقی را که باعث از بین رفتن اعتماد به نفس رامین شده را به او بگوید تا رامین در گذشته سفر کند و از آن اتفاق جلوگیری کند اما…

گرگ و میش 1385

ساره و سوده، خواهراني كه والدين‌شان را در زلزله از دست داده اند زندگي خوبي در كلبه اي در كوهستان هاي شمالي دارند. ساره مرد جواني به نام پارسا را كه راهش را گم كرده به كلبه مي آورد. پارسا فردا از آنها جدا مي شود اما به علت مصرف قرص هاي روان‌گردان به كلبه برمي گردد و به سوده تجاوز مي كند و مي گريزد. ساره تصميم مي گيرد از پارسا انتقام بگيرد و راهي تهران مي شود كه به او خبر مي دهند سوده خودكشي كرده است. ساره از طريق زن و برادرزن پارسا مي فهمد كه او مردي هوسران است و به علت ورشكستگي از دست طلبكاران فراري است و اكنون در مسافرخانه اي در بندرعباس منتظر خروج از كشور. ساره راهي جنوب مي شود. در راه با دختري بي‌پناه به نام معصومه كه به زور به فساد كشيده شده آشنا مي شود. در طول مسير،‌ اين دو با زن پاك و راهزني كه توبه كرده روبرو مي شوند. نگاه ساره به زندگي عوض مي شود و از انتقام صرف نظر مي كند، اما به درخواست معصومه راهي بندر مي شوند تا دريا را ببينند. در آنجا زني جنوبي براي انتقام از پارسا او را كشته است. ساره و معصومه زندگي تازه اي را شروع مي كنند.