برچسب شیرین بختیاری

برگ و باد 1363

زهره پس از مراجعت از سفر فرنگ براي ديدار مادر به چالوس مي رود. اما مي فهمد كه مادر خود را در دريا غرق كرده است. خدمتكار خانه مي گويد كه علت خودكشي اختلاف خانوادگي بوده است. زهره از ناراحتي بيمار مي شود. فصل پاييز است و برگهاي درخت روبروي پنجره او تك تك به زمين مي افتند. او در اين انديشه است كه با جدا شدن «آخرين برگ»‌ خواهد مرد. معالجه پزشك مؤثر نمي افتد. شبي كه يك برگ بر درخت مانده بابامراد، باغبان خانه به بالين زهره مي رود و او را دلداري مي دهد. فرداي آن روز، زهره پرده ي اتاق را كنار مي زند و برگ را بر درخت مي بيند.

ملخ زدگان 1362

مزارع پر محصول يك روستاي كويري، در فصل برداشت گندم است. تلاش اهالي براي دفع ملخ ها بي نتيجه مي ماند و محصول نابود مي شود. چند تن از اهالي كه تاب تحمل اين ضربه اقتصادي و روحي را ندارند خود را ملخ مي پندارند و در جست و جوي گندم راهي بيابان ها و گندم زارها مي شوند؛ و موقعي كه مزارع را خالي مي بينند با هجوم به روستا اموال مردم را غارت مي كنند. اهالي ابتدا با آنها مدارا مي كنند، سپس در مرافعه اي خونين ملخ زدگان (ملخ شدگان) را از پا در مي آورند. با نابودي آنها ر وستا آرامش خود را باز مي يابد.

بالاش 1362

«بالاش» پس از سال ها حبس به روستاي زادگاه خود بازمي گردد. همراه دوستش به مزار پدر، كه در غيبت او كشته شده است، مي رود. پس از آن تصميم مي گيرد كه زندان ناتمام «قالاسي» را كه در نقطه اي پرت افتاده قرار دارد، ببيند. در آنجا با چهار ساواكي مواجه مي شود كه پس از انقلاب گريخته اند و به دنبال فرصت هستند تا به كمك راهنماي محلي از مرز بگذرند. بالاش كه كينه ي ساواكي ها را از سال هاي زندان به دل دارد آنها را پس از چند بار مرافعه و گريز به دام قانون گرفتار مي سازد.