برچسب شیدا یوسفی

عقرب عاشق 1401

بهداد می میرد. او را در سردخانه می گذارند. همه چیز برای او و اطرافیانش تمام می شود. مدتی بعد او سر حال و سر زنده در خیابان های تهران به دنبال خون می گردد، خونی برای عقرب…

از کوچه های باران 1388

از کوچه های باران قصه پیرزن روستایی ساده دلی به نام "حیات " است که آرزو دارد قبل از مرگش به زیارت خانه خدا برود ولی به علت عدم تمکن مالی تاکنون نتوانسته به این آرزو برسد. او قصد دارد با بافت قالیچه ای که گره به گره آن را با صلوات می بافد، پول سفر عمره خود را فراهم کند. اما با پایان بافت این قالی ...

لطفا دور نزنیم 1388

شخصیت اصلی «لطفا دور نزنیم» پیرمرد ۷۰ ساله‌ای است که ازدواج نکرده و هیچ بچه‌ای هم ندارد ولی ۴ تا برادرزاده دارد که آنها را مثل بچه‌هایش دوست دارد.

او که به مسافرت علاقه زیادی دارد، خیلی از شهرهای ایران را گشته ولی به وسایل نقلیه اعتماد ندارد و به طرق مختلف از آنها دوری می‌کند، چون همه اجدادش از زمان ارابه تا حال که وسایل نقلیه جدید و مدرن به بازار عرضه شده، بر اثر تصادف با وسایل نقلیه مختلف جان به جان‌آفرین تسلیم کرده‌اند.

برای همین او پای پیاده به مسافرت می‌رود و همین مشکلات مختلفی را برای او و همراهانش به وجود می‌آورد. نقش این آدم خاص و منحصر به فرد یعنی سیف‌الله خان را محمد کاسبی بازی می‌کند و بقیه هم بازیگر نقش‌های دیگر کار یعنی اردشیر، اصغر، گلنوش، داراب، ناهید، کامیار، سیمین، سهیلا و… هستند.

نعره سکوت 1399

الهام زنی که دغدغه‌های زندگی خود را با سختی و به تنهایی به دوش می‌کشد در محیط کار احساس ناامنی می‌کند، او چالش‌های عمیقی را پشت سر می‌گذارد و به همین خاطر مجبور به فروش تخمک خود می‌شود... .

کوچه ژاپنی ها 1399

داستان فیلم حول محور مردی می‌چرخد که به جرم قتل همسرش به زندان افتاده و پس از هشت سال، دچار جنون شده و باید بستری شود. اما در حین انتقال، فرار می‌کند و به کشتار یکی از ثروتمندان شهر و زیردستانش می‌پردازد که گفته می‌شود تجارت‌های غیرقانونی دارد .

بهترین نقش زندگی 1397

خانواده آقا محمود با با خبر شدن از این پسر کوچک خانواده سعید قصد مهاجرت دارد
دچار مشکلاتی می شود. و محمود پدر پیر خانواده مجبور است فراق و دوری پسرش را تحمل کند و سایر مسائلی که در طول سریال پیش می آید و این خانواده را به چالش می کشد.

نجوا 1397

جلال شایان بعد از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، درکتاب فروشی استادش هرمزی کار می‌کند. تنها فرزند هرمزی دختری است به نام فروغ که مترجم آثار ادبی است. دیدارهایی که به واسطه کار جلال در کتاب فروشی میان او و فروغ اتفاق می‌افتد، منجر به علاقه و تصمیم آنها به ازدواج می‌شود. فروغ به یک زندگی ساده و توأم با عشق راضی است اما جلال سرِ پُر سودایی دارد و…

پس از سالها 1388

آقای بردبار، خانه خود را برای دخترش سمن به ارث گذاشته چون به پسرش بهمن بیشتر رسیده است. سمن که می‌خواست با علی اکبر معمار ازدواج کند اما پدرش مخالفت می‌کند و با همایون دوست بهمن ازدواج می‌کند و به خارج از کشور می‌رود اما بعد از چند سال به ایران برمی‌گردد و از همسر و تنها دخترش دردانه جدا می‌شود و دوباره با علی اکبر معمار که برای بازسازی خانه قدیمی پدر سمن آمده، روبرو می‌شود. دخترش دردانه به ایران برمی‌گردد و با مادرش که بیمار است زندگی می‌کند.