برچسب شهین علیزاده

آذرستان 1369

نوجوانی به نام «جهان» به همراه برادر کوچکترش «احمد» نزد دایی‌شان زندگی می‌کنند. در جریان انجام یک دستبرد، دایی دستگیر و زندانی می‌شود و دو برادر به همراه پسردایی‌شان «بهرام» به کانون اصلاح و تربیت تحویل می‌شوند. «جهان» به دلیل رفتار خوب، پس از گذشت دو سال، آزاد می‌شود. او که مدتی است تصمیم به ازدواج با دختردایی اش را داشت، موفق می‌شود به کمک مددکار کانون، یک کار مناسب پیدا کند. در این حین، «احمد» و «بهرام» از کانون اصلاح و تربیت فرار می‌کنند. «احمد» که دچار بیماری است، در مراسم جشن عروسی صاحبخانه، با «جهان» درگیر می‌شود و حین ترک محل، زمین می‌خورد و ناگهان می‌میرد. «بهرام» و «جهان» دستگیر می شوند، اما پس از اعتراف صاحبخانه، هر دو آزاد می‌شوند.[۱]

پای پیاده 1384

این مجموعه ملودرامی اجتماعی و دربارهٔ دو نوجوان است که از اصفهان به تهران می‌آیند و با قشرها مختلف و معضلات اجتماعی این شهر آشنا می‌شوند.

ناشناس 1391

داستان فیلم ناشناس به دوران دفاع مقدس باز می‌گردد و درباره جوان رزمنده ای به نام 'موسی' است كه قصد دارد با دختردایی خود 'هانا' ازدواج كند؛ 'موسی' در جبهه مجروح و نیمی از صورتش دچار سوختگی شدید می‌شود و ... .

این راهش نیست 1382

کشاورز نمونه روستایی به نام فریدون، علاقه‌مند کار مطالعه و تحقیق و پیوند انواع گیاهان است. او نمی‌خواهد زن بگیرد و معتقد است ازدواج برای دانشمندان ضرر دارد. دایی او رئیس شورای روستاست. او مرد مقتدر و با ابهتی است که دوست دارد دخترش با فریدون ازدواج کند. اما فریدون دوست ندارد این ازدواج سر بگیرد و از سویی توان مقابله با دایی‌اش را هم ندارد. سرانجام تصمیم می‌گیرد از روستا فرار کند تا دایی‌اش نتواند فکرش را عملی کند به همین دلیل به تهران می‌آید اما در همان ابتدای کار شیفته دختری می‌شود.

تفنگ سرپر 1381

تفنگ سرپر داستان مرد جوانی به نام غیبیش (با بازی حمیدرضا پگاه) است که در زمان جنگ جهانی اول زندگی می‌کند. در این دوران به دلیل خودکامگی خان‌ها، حکام محلی، رجال درباری، شاهزادگان قاجار و بیگانگان اشغالگر، روزگار مردم به سختی و تیرگی می‌گذرد اما با این حال مردم تلاش می کنند آبرو و زندگی خود را حفظ کنند.

خاک سرخ 1379

دختری به نام لیلا در سالهای قبل از انقلاب از خانواده‌اش جدا شده و اکنون در پی حوادثی در جستجوی کشف هویت خویش است.لیلا در اوج سرخوشی است و میخواهد با کسی که دوستش دارد ، ازدواج کند. اما در شب عروسی‌اش میفهمد که پدر و مادرش افراد دیگری هستند. او سراغ آنها را میگیرد و تا خرمشهر که جنگ شده ، میرود. در میانه راه، همسرش با بمباران جنگنده های عراقی کشته میشود و او تنها به شهری غریب میرود. در آنجا مادرش را می یابد اما پدرش اسیر عراقی ها میشود و فقط می توانند از بین دیواری ، همدیگر را ببینند.

ضامن 1387

رضا که به خاطر ضمانت دوست دوران بچگی‌اش به زندان افتاده با پرداخت شدن بدهی‌اش توسط زنی که نذر داشته از زندان آزاد می‌شود و به دنبال آن زن می‌گردد. دکتر آفاق که در بیمارستانی که لیلا زن رضا در آن نظافتچی است، کار می‌کند. متوجه قضیه زندانی شدن رضا می‌شود و به نمایشگاه آقای صمدی می‌رود و ماشینش را می‌فروشد قرض رضا را می‌دهد و پسرش ساعد که قاری قرآن است، سرطان حنجره دارد. رضا که ماشینی قسطی خریده آنها را به زیارت می‌برد اما خودش نمی‌رود. ساعد به او می‌گوید که خداوند هر که را دوست دارد بیشتر به او سختی می‌دهد تا ساخته شود .رضا هم پشیمان شده و به زیارت می‌رود