همسر شهید: موقع کار در اتاقش نمینشست، میگفت «خجالت میکشم کارگرها زیر آفتاب کار کنند و من زیر کولر بنشینم»/ همسایههای سوری به او میگفتند شما از ما «شعبی»تر هستید + تصاویر
اوج درگیریهای فتنه 88بود. حاج محمد می گوید : «باید یه کاری کرد.» انگار که فکری به ذهنش رسیده باشد، با تمام توان و صدایی که داشت فریاد میزند: «یا حیدر!» جمعیت روبهرو حسابی وحشت و شروع به عقبنشینی کردند. حسابی گیج شده بودند. بچههای خودمان هم از عقب رسیدند و توانستیم همه را متفرق کنیم. آن روز خود حضرت حیدر به ما مدد کرد...
