آن زخم سینه بوسهگاه مادر شهید شد
وقتی مجتبی مجروح شد، هر طور شده خودم را به او رساندم. سینهاش سوراخ شده بود. در میان تیر و ترکش و سر و صدا، تلاش میکردم او را پانسمان کنم. خون زیادی از تنش خارج میشد. ناگهان متوجه صدای ضعیفی شدم. انگار مجتبی میخواست چیزی بگوید. گوشم را نزدیک لبانش بردم. خیلی آهسته و ضعیف میگفت یا علی بن ابیطالب (ع)
