همسر شهید: وقتی اصرار کردم به سوریه نرود گفت نروم آبرویم پیش حضرت زهرا میرود/ در دوران چهارساله عقد، هیچوقت دست خالی به منزلمان نیامد، من هم به تلافی هیچوقت دست خالی بر سر مزارش نمیروم
گفتم: چیزی شده؟ گفت: نه! باز خواستم بروم دوباره پایش را گذاشت جلو. سه مرتبه این کار را انجام داد! ولی حرفش را نزد. نمیدانم چه میخواست بگوید و نگفت. در آخر گفت برو به سلامت و خداحافظی کرد. آخرین دیدار دونفرهمان به همین سادگی تمام شد. هر روز این صحنه در برابر دیدگانم مرور میشود.
