همسر شهید: به او گفتم «من را هم با خودت ببر» گفت «میرویم تا راه باز شود تا با هم برای زیارت برویم»/ «زهرا» وقتی دلش تنگ میشود میگوید «زندگی بدون بابا فایده ندارد»
آنروز که پیکر حسنم را دیدم دست به صورتش کشیدم و گفتم شهادت مبارک. به آرزویت رسیدی. همیشه دوست داشتم به آرزوهایش برسد. گفتم یادت باشد، باید سر قولی که دادی، بمانی. زهرا، پدرش را دید. خیلی حالش بد شد، فقط گریه میکرد.
