برچسب شهرک طلا

بیست سال راه؛ داستان ناتمام شهرک طلا با کفش آهنی

 روز گرمی است، اواسط مردادماه ۱۴۰۴. بیرون از ساختمانِ اتاق بازرگانی اصفهان، آفتاب بی‌رحمانه بر شهر می‌تابد، اما درون سالن همایش‌ها، هوایی متعادل و آرام جریان دارد. سالن پر است از چهره‌های آشنا؛ صنعتگران، کارآفرینان زن و مرد، فعالان عرصه طلا، چندچهرهٔ تصمیم‌ساز دولت، و البته خبرنگارانی که اخبار و حواشی شهرک طلا را دنبال می‌کنند.

درب شهرک طلا با کلید وعده استاندار باز می شود؟

او صبح‌هایش را پیش از طلوع آفتاب آغاز می‌کند و شب‌هایش را اغلب با آخرین جلسه یا بازدید به پایان می‌رساند. یک روز در کارخانه قطعه‌سازی است، فردایش در افتتاح یک ایستگاه توزیع برق، و ساعتی بعد شاید در کارگاه صنایع دستی یا کنار زمین کشاورزی بحران‌زده. منتقدان و موافقان بر یک نکته هم‌نظرند: «استاندار اصفهان همه‌جا هست.»خودش می‌گوید این رفت‌وآمدها برای دیده‌شدن صنعت و دلگرم کردن فعالان است، نه پُر کردن برنامه روزانه. اما در هیاهوی پروژه‌های نیمه‌تمام و قول‌هایی که نسخه‌هایشان در بایگانی مانده، این حضور میدانی باید در آزمون نتیجه‌گیری هم سربلند بیرون بیاید.