قصه های تبیان 1395
این مجموعه اپیزودیک در ۳۷ قسمت ۴۵ دقیقه ای بر اساس داستان های واقعی و موضوعات قرآنی ساخته شده است
.
این مجموعه اپیزودیک در ۳۷ قسمت ۴۵ دقیقه ای بر اساس داستان های واقعی و موضوعات قرآنی ساخته شده است
.
داستان چند جوان است که در دوران دانشگاه با هم همکلاسی بوده اند. مهدی از شخصیت های اصلی سریال که چند سال قبل، برادرش را به علت بیماری از دست داده است، همه زندگی اش را وقف بچه های مناطق مختلف کشور می کند. راه و بیراه سریالی اجتماعی و قصه ای درام داشته که بیشتر به موضوع کارآفرینی اشاره دارد.
کارخانه روغن سازی دو شریک بنامهای رسول و صادق دچار بحران مالی می شود. صادق که فعالیتی دیگر راه انداخته سهام خود را می فروشد و سرمایه داری بنام حبیب به پیشنهاد عماد که مورد اعتماد و همه کاره اوست سهام کارخانه را می خرد و عماد به همراه رسول به اداره کارخانه مشغول می شوند. رفته رفته معلوم می شود که عماد با نقشه ای قبلی برای ضربه زدن به رسول به او نزدیک شده است و ....
مجموعه عکسهای سریال دولت مخفی + تصاویری از پشت صحنه / معرفی بازیگران و خلاصه داستان
شيرين قوامي و مينا ايراني دو دختر دانشجو هستند كه براي پايان نامه تحصيلي خود درباره آسيب هاي اجتماعي در تهران بزرگ، گزارشي مصور و جسارت آميز تهيه كرده اند. در همين زمان، ناشناسي دختران چشم آبي را شكار كرده و به قتل مي رساند. شيرين و مينا و اطرافيانشان از جمله آقا رحمت، آبدارچي اداره و پسري به نام فرهاد، بر روي موضوع متمركز مي شوند. اين حساسيت پيام هاي تهديدآميزي به دنبال دارد و متعاقب اين اقدامات، مينا به قتل مي رسد. شيرين در جستجوي راز اين قتل، به هر راننده اي كه پيكان سفيد دارد، مظنون مي شود و چون آخرين بار ديده كه مينا سوار بر پيكان سفيدي شده بود. شيرين در كشاكش اين ماجرا شبي به آقا رحمت، آبدارچي اداره برمي خورد، ابتدا خوشحال مي شود اما كمي بعد تازه درمي يابد كه مينا را آقا رحمت كشته و اكنون در صدد كشتن شيرين هم هست. در آخرين لحظات فرهاد به كمك شيرين مي آيد ولي آقا رحمت فرهاد را با چاقو زخمي مي كند و به تعقيب شيرين مي پردازد و شيرين را در محوطه اي مي يابد اما پليس به همراه فرهاد سرمي رسد.
شهروز ابراهیمی متولد 14 اردیبهشت ماه سال 1356 در تهران می باشد.
پويا صادقي، دانشجوي سال دوم معماري، به دليل رفتارش در محيط دانشگاه توبيخ مي شود، اما به او فرصت داده مي شود تا يك ترم ديگر به شرط رعايت مقررات ادامه ي تحصيل دهد. نغمه، دختر پر شور و شاد دانشكده كه نامزد پوياست. تلاش مي كند تا پوياي عبوس را كه آدمي متفكر و در ضمن نااميد است. به زندگي اميدوار كند. آن دو همراه با پروانه (خواهر پويا) سينا (برادر نغمه). ماني و كاوه، اغلب در يك كافي شاپ گرد هم مي آيند. پويا كه سه دوره قهرمان شطرنج بوده، حالا آدم سرخورده اي است كه نمي داند چه كند، اما مدتي بعد به توصيه ي دوستانش تلاش مي كند با شنيدن موسيقي پاپ غربي، روحيه ي خود را تغيير دهد. پويا و ماني، براي شوخي به آپارتمان حميد پرتوي ـ دوست مشتركشان در كافي شاپ مي روند و پرتوي كه حوصله ي شوخي ندارد با ماني درگير مي شود و او را به شدت مجروح مي كند. پويا هنگام ميانجي گري، پرتوي را به عقب مي راند و ناخواسته باعث اصابت سر پرتوي به لبه ي تيز ديوار مي شود و پرتوي مي ميرد. پويا و ماني كه از مرگ او شوكه شده اند، مي گريزند و جريان را به اطلاع دوستانشان مي رسانند. با ورود يك افسر آگاهي به كافي شاپ و پرس و جو از هوشنگ، كارگر آن محل، ماجراي قتل پرتوي وارد مرحله ي جديدي مي شود. هوشنگ كه به پويا مظنون شده از او طلب حق السكوت مي كند و او مي پذيرد. خانواده ي پويا و نغمه نيز به زودي از اين ماجرا باخبر مي شوند. پدر پوريا معتقد است پسرش بايد خودش را به پليس معرفي كند،اما عموحميد پيشنهاد مي كند پويا به خارج از كشور برود. او گذرنامه و بليت را هم تهيه مي كند،اما پويا در آخرين لحظه و پس از آن كه هوشنگ را به دليل نظر داشتن به نغمه به شدت مضروب مي كند، در كلانتري خود را به عنوان قاتل حميد پرتوي معرفي مي كند.
مهندس حبيب پور سعيد در شرف نمايندگي مجلس شوراي اسلامي است، اما اتفاقاتي به ظاهر كوچك، مسير او را عوض مي كند و وي را به سمت ديگري مي كشاند. او به راهي مي رود كه مجبور است شخصيت پنهان خويش را فاش كند و سرانجام پاياني غيرمنتظره در انتظار اوست.