برچسب شهره اشتری

رانت خوار کوچک 1382

بعد از استعفای هیئت مدیره تعاونی مسکن و تعیین تکلیف نشدن واگذاری ده قطعه زمین بعد از ده سال ریاست اداره به معاون جدید خود برای تقسیم ده قطعه زمین بین کارمندان اختیار تام می‌دهد اشترخانی که از طرف علمشیر صاحبخانه که از قضا پدر اسفندیار دامادش هم است، تحت فشار برای تخلیه خانه و تعیین روز عروسی قرار گرفته‌است تلاش خود را بیشتر می‌نماید تا بلکه نظر معاونت جدید رو برای گرفتن یک قطعه زمین جلب کند؛ البته این کار و تلاشهای که می‌کند باعث دردسرهای فراوانی هم برای خودش و اطرافیان می‌شود.

عاشقی در وقت اضافه 1391

پسری برای خواستگاری از دختر مورد علاقه اش، خود را به دروغ یک مهندس معرفی میکند. این دروغ در ادامه مشکلاتی را برای او پیش می آورد چراکه وابستگان دختر نیز از خواهران او خوششان آمده و…

زندگی به شرط خنده 1384

زندگی به شرط خنده در روایتی طنز، در خانه‌ای که صاحب آن در خارج از کشور به سر می‌برد؛ افرادی زندگی می‌کنند که هر کدام برای خود مشکلات و آرزوهایی دارند. در این میان خشایار، پیرمرد سودجو و پول دوستی که وظیفه مراقبت از خانه را بر عهده دارد، در نبود صاحب خانه، آن را به گروه‌های مختلف فیلم‌برداری اجاره می‌دهد.

خنده بازار 1390

این مجموعه به تقلید طنزآمیز برنامه‌های سازمان صدا و سیما و طعنه به شخصیت‌های مختلف مانند باب راس (لذت نقاشی/ "داد ماست" در "ذلت نقاشی") می‌پرداخت.

پرستار 1385

زهره پرستار وظیفه شناس ومهربان اورژانس ، مدتی است که به دلیل مشغله کاری، وقت کافی برای دیدار با نامزدش ندارد و همین موضوع سبب دلخوری خانواده نامزدش شده است. از طرفی هم حضور نیافتن چندباره او در جلسه تعیین زمان عروسی، حتی مسعود را نیز به ادامه زندگی با زهره دچار تردید کرده است. اما وقوع یک اتفاق و سقوط مسعود از ارتفاع ،پای او را به اورژانس باز می کند و داماد ناراضی و خانواده اش تازه به اهمیت کار پرستار و کادر پزشکی پی می برند.

نقطه سرخط 1390

سریال دربارهٔ کارمند اجاره نشینی هست که در گیر و دار ازدواج و تهیه جهزیه دخترش بعد از مدت‌ها تقاضای وام او مورد موافقت قرار می‌گیرد، اما همزمان حکم بازنشستگی اش صادر می‌شود و در این میان خانمی وارد زندگی او شده و به وی کمک میکند که ماجراهایی را برای شخصیت‌های داستان به وجود می‌آورد.

هفت خط 1390

پرویز (علی صادقی) سعی می کند با دختری پولدار ازدواج کند و بخاطر این با دوستش احمد دست به کیف قاپی میزند. از قضا هنگام کیف قاپی، کیف دایی دختر مورد علاقه پرویز رو هم میزنند و شب عروسی…