رنج و سرمستی 1392
خانمی در جنگ ایران و عراق اسیر شده و به عراق رفته است. او پس از سالها به ایران بازمیگردد و با ماجراهای گوناگون روبرو میشود.
خانمی در جنگ ایران و عراق اسیر شده و به عراق رفته است. او پس از سالها به ایران بازمیگردد و با ماجراهای گوناگون روبرو میشود.
این سریال در مورد شخصی در زیرزمین خانه ی خود تنور جادویی دارد و با رفتن آن تنور زندگی اش متحول شده است…
داستان دربارهٔ دو پزشک پدر و پسر است که در سال ۵۴ باهم در یک شهرستان مشغول خدمت هستند و در کنار طبابت مشغول کار سیاسی هم هستند. ساواک به شدت در پی پیدا کردن مسببان خرابکاری هاست. این ماجراها با جریاناتی که در خانواده و محله قدیمی آنها میگذرد تلفیق میشود و تا سال ۵۸ ادامه پیدا میکند.
شب هزار و یکم داستان دکتر روانشناسی به نام سعید موهبتی است که همراه همسرش لیلا و تنها دخترش سارا زندگی خوبی را میگذرانند، اما دختری که از جنوب آمده آرامش زندگی آنها را برهم میزند.
داستانی که مربوط به روزگار حال ما بود، اما به خاطرات پزشکانی برمیگشت که در جنگ ردپایی به جا گذاشته بودند. قصهای معماگونه که یافتن دو خواهر دوقلو را بهانه کرده بود تا در این میان به روزهای جنگ و خاطرات و گذشته پزشکانی که در جنگ شیمیایی و جانباز شده بودند، بپردازد.
«شهر اسفنجي» روايتي نو از جنگ و مبارزه با تروريسم است
داستان فیلم چیزی شبیه معجزه داستانی درام، اجتماعی و خانوادگی دارد. داستان درباره سه خانواده است که همه در یک مجتمع مسکونی زندگی می کنند. اما این سه خانواده با همدیگر هیچ ارتباطی ندارند و هیچ خبری از هم ندارند و از حال همدیگر غافلند. مصطفی که نقش او را احمد نجفی ایفا می کند. او از بیماری سرطان رنج می برد. به دنبال چرایی این اتفاق است. مهتاب هم یکی دیگر از اعضای این ساختمان است و نقش او را مهسا کرامتی ایفا می کند. او حامله است. اما دکتر به او گفته است که وضعیت او و جنینش در خطر است. یکی دیگر از ساکنین این مجتمع ساختمانی امین است که نقش او را شهرام پوراسد ایفا می کند. این سه خانواده ناخواسته به همدیگر مربوط می شوند. و زندگی هر کدام از آنها باعث تغییراتی در زندگی بقیه می شود…..
در فصل سوم، حشمت فردوس که به دنبال بازیابی اعتبار از دست رفتهاش است، به واسطهٔ نوهاش، محمد، به ستایش نزدیک و در خانهٔ او ساکن میشود. صابر که از رفتارش با حشمت پشیمان است، با نقشهٔ پریسیما کشته میشود و پریسیما صاحب همهٔ اموال حشمت فردوس میگردد. انیس، توانائی تکلم خود را بازمییابد و تهدیدی بزرگ برای پریسیما محسوب میشود. در همین گیر و دار، ستایش درگیر یک رابطهٔ عاطفی با پسر همسایهاش میشود. رابطهای که مشکلات جدیدی را پیش رویش میگذارد. حشمت فردوس با همراهی نوهاش، محمد و همکاری زن باغداری به نام «خانوم بزرگ»، موفق میشود بخشی از سرمایههای از دست رفتهٔ خود را زنده کند. از طرفی نازگل، نوهٔ حشمت با همکاری شوهرش موفق میشود اسنادی برای ابطال وکالتنامهٔ حشمت فردوس به پسرش که موجب از دست رفتن اموالش شدهاست، بدست بیاورد. در همین اثنا، مهدی مظفری که به ستایش علاقهمند شده، از او خواستگاری میکند، اما در اتفاقی ناگهانی تصادف میکند. ستایش، پس از این تصادف تصمیم میگیرد به مهدی جواب مثبت بدهد. این تصمیم او با واکنش منفی اعضای خانواده همراه است. ستایش علیرغم مخالفت خانوادهاش با مهدی مظفری ازدواج میکند. پری سیما که از موفقیت وکلای فردوس در ممانعت از فروش اموال وی با خبر میشود با همکاری راننده اش حمید، نقشه قتل حشمت فردوس را میکشد و برای این کار از زیور، زن دوم صابر کمک میگیرد. انیس، زن اول صابر که از نقشه پری سیما با خبر است، حشمت را از نقشه قتل مطلع میکند. اما حشمت باور نمیکند و به سر قرار میرود. زیور، حشمت را به یک کارخانه قدیمی میکشاند و حمید و همدستانش حشمت را دوره میکنند تا او را به قتل برسانند. در همین اثنی پلیس از راه میرسد و حمید، زیور و بقیه همدستانش را دستگیر میکند. پری سیما پس از تماس حمید و دریافت خبر دستگیریشان، به انیس حمله میکند تا او را خفه کند. برادر انیس با دیدن این صحنه سراسیمه، خود را به حیاط خانه میرساند و به سمت پری سیما شلیک میکند و او را به قتل میرساند. حشمت فردوس که حالا قاتلان پسرش را میشناسد، اعلام میکند شکایتی از کسی ندارد. پس از پایان این غائله، حشمت از ستایش درخواست کرد که برای او از خانم بزرگ خواستگاری کند. ستایش نیز به همراه محمد از خانم بزرگ خواستگاری میکنند. خانم بزرگ به شرط سپردن کارها به محمد و بازنشسته شدن حشمت و همچنین برگزاری مراسم عروسی، به حشمت جواب مثبت میدهد و با او ازدواج میکند. اموال حشمت با پیگیری نازگل و شوهرش باز پس گرفته میشود و ستایش و محمد ادارهٔ غرفهٔ میوه فروشی حشمت فردوس را بر عهده میگیرند.
در جریان قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، پسربچهای به همراه پدرش در تظاهرات شرکت میکند و با مشاهدهٔ کشته شدن پدرش در این تظاهرات، حافظه اش را از دست میدهد؛ اما...