برچسب شهراد وثوقی

بازیچه 1371

قدير ظفرلو صاحب يك شركت مضاربه اي جهت تهيه ويزاي سفر براي دخترش فرشته، او را به عقد راننده خود امير درمي آورد. ملوك همسر اول قدير، امير را در جريان قرار داده و امير نيز از خروج فرشته جلوگيري مي كند. فرشته كه براي رهايي خود به منزل پدرش رفته بود با طلبكاران پدرش روبرو مي شود و به منزل امير باز مي گردد. قدير به آمريكا مي رود اما پس از چند سال به ايران بازگردانده مي شود. سرانجام او با كمك فرشته سرمايه ي خود را بين سهامداران تقسيم مي كند.

انتهای قدرت 1373

«علي» در راه بازگشت از مدرسه، مجروحي را مي‌بيند كه توسط دو موتور سوار ترور شده و به دائي‌اش «امير» اطلاع مي‌دهد تا مجروح را كه محمود نام دارد به بيمارستان برسانند. «امير» كه مأمور اطلاعاتي است تحقيق را درخصوص ترور مرد مجروح آغاز مي‌كند، اما در فاصله كوتاهي محمود، ناپديد مي‌شود... محمود كه از اعضاي يك گروهك بوده و به عنوان بمب‌گذار آن‌ها را ياري مي‌داده، پس از اختلاف با ايشان، مورد تعقيبشان است كه سرانجام نيز به قتل مي‌رسد. «امير» در ادامه تحقيقاتش، خانه نيمي ازآن‌ها را شناسايي و سبب گرفتاري‌شان مي‌شود.

آن سوی آینه 1376

نادر مهندس شركت نفت است و براي مأموريتي بايد به يك شهر جنوبي برود كه خانواده اش با او همراه مي شوند. در نزديكي شهر همسر نادر زهره پيرزني را مشغول كار مي بيند كه برايش آشنا است، او به روستا مي رود تا پيرزن را پيدا كند اما غافلگير مي شود چرا كه مردم روستا او را به نام صدف مي شناسند دختري كه با پدر و مادر پير و فقير با توهمات بسيار زندگي مي كند و زهره هر چه هويتش را توضيح مي دهد كسي قبول نمي كند. زهره در مي يابد كه وارد زماني در گذشته شده و زندگي جديدي در انتظار اوست. او در زندگي جديد با سختي ها و مصائب زيادي روبروي مي شود اما آن ها را قبول مي كند. زمان مي گذرد و او بعد از طي سال هاي سخت در آستانه ي سالخوردگي است كه كنار جاده در حال كار همان صحنه ي گذر زهره را مي بيند. در همين زمان زهره توسط همسر و فرزندانش بيهوش پيدا مي شود، زهره با ديگر به خانه ي صدف بر مي گردد اما اين بار او را در آستانه ي مرگ مي بيند و نزد همسرش نادر و بچه هايش برمي گردد و با ديدي جديد نسبت به زندگي مردم به شهرش باز مي گردد.

روز واقعه 1373

«عبدالله» جواني نصراني كه تازه اسلام آورده است، در جريان عروسي خود با «راحله» دختر «زيد» ندائي مي شنود كه او را به ياري فرا مي خواند. «عبدالله» به دنبال اين ندا بيابان به بيابان و واحه به واحه تا كربلا مي تازد و سرانجام به كربلا مي رسد كه عصر روز عاشورا است زماني كه «حقيقت» را در زنجير....پاره پاره بر خاك... «حقيقت» را بر سر نيزه مي بيند.

کارناوال مرگ 1387

داستان در مورد زندگی فردی مخترع و نخبه است که همسر باردار خود را در پشت کاروان‌های شادی عروسی از دست می‌دهد و این خود باعث ایجاد نوعی حس انتقام جویی می‌شود. او به عروس و دامادها دست گل‌هایی هدیه می‌دهد که در آنها بمب‌های قوی جاسازی شده است…

تهاجم 1375

تعدادي از عناصر فرصت طلب و سرسپرده ي گروه هاي خارجي، نقشه اي را جهت انجام مقاصد خود و اجراي تهاجم فرهنگي طرح مي كنند آنان با تكثير و توزيع فيلم هاي مبتذل و فروش مواد مخدر قصد به انحراف كشيدن جوانان دانش آموز و دانشجو را دارند و براي اين منظور هر روز به دنبال جلب نيروهاي جديد و جوان هستند. در اين ميان سعيد از اعضاي باند،پسر عموي خود كمال را كه دانشجو است و شب ها كار مي كند به دام مي اندازد. سعيد نوارهاي مبتذل و مقداري مواد مخدر را تحت عنوان نوارهاي درسي به كمال مي سپارد كمال ناخواسته در جريان درگيري پليس با چند عامل پخش مواد مخدر و نوارهاي مبتذل تحت تعقيب قرار مي گيرد. پدر كمال به شهر مي آيد تا از احوال پسر جويا شود او با تعقيب سعيد، از توطئه او نسبت به پسرش آگاه مي شود، اما اعضاي باند وقتي كمال براي رفتن نزد پليس آماده مي شود او را به قصد كشتن در تصادف ساختگي مورد حمله قرار مي دهند، كمال در بيمارستان بستري است و پليس با دستگيري فردي كه براي كشتن كمال آمده به اطلاعاتي در خصوص تشكيلات مذكور مي رسد، پدر كمال براي نجات پسرش به شناسايي افرادي كه كمال را زخمي كرده اند به محل اصلي اختفاي اعضاي باند مي رسد و با كمك نيروي انتظامي بعد از يك درگيري طولاني عاملان باند قاچاق دستگير مي شوند و تعدادي هم به هلاكت مي رسند و پليس با اعتراف افراد باند به بيگناهي كمال هم پي مي برد.

معبد جان 1387

در روستایی عده ای شیاد با مقدس جلوه دادن درختی قصد دارند اهالی روستا را فریب دهند.خلیل تبر بر دوش به معرکه وارد می شود اما...

شیرین قناری بود 1390

شیرین دختر آرمان‌گرایی است که قصد دارد مشکلات جامعه و مردم را به تنهایی از میان بردارد، به دلیل علاقه به ورزش فوتبال از مدرسه اخراج می‌شود…