در دوران انقلاب به همراه برادرش مصطفی درصدد افشای رژیم پهلوی برآمد. مصطفی اعلامیهها و سخنرانی امام (ره) را به طوبی میرساند. طوبی هم آنها را در جلسات و بین دوستان پخش میکرد.
خیلی وقتها او و دوستش را میدیدند که نان خشک میخورند. وقتی ازشان میپرسیدند: چرا نان خشک میخورید و از این مواد خوراکی استفاده نمیکنید؟ جواب میدادند: مردم اینها را برای رزمندهها فرستادند ما که رزمنده نیستیم ما به رزمندهها خدمت میکنیم.
چند روز بعد از مراسم عروسیشان شیپور جنگ تحمیلی از طرف رژیم بعث عراق نواخته شد. فاطمه به همراه دخترخاله هایش که خواهران همسرش نیز بودند برای یادگیری آموزشهای نظامی به مسجد محل که دیوار به دیوار خانهشان بود میرفتند و تا دیروقت آنجا بودند.
کسب روزی حلال در تربیت سهیلا و خواهران و برادرانش تاثیر داشت. آنها آموخته بودند که در زندگیشان همیشه خدا را به یاد داشته باشند؛ چه در رفتار و چه در گفتار.
بچههای فامیل که دور هم جمع میشدند، فروغ همه را ردیف میکرد و به آنها قرآن و اصول دین و فروع دین و نام ۱۴ معصوم را یاد میداد. در خانه آیتالله عاملی یکی از مجتهدان شهر دزفول زندگی میکردیم. من عروسش بودم و با بقیه جاریهایم در آن خانه ساکن بودیم.
مرضیه به خواهران و برادرانش توصیه میکرد قرآن بخوانند. به آنها تاکید میکرد و میگفت: اگر مشکلی برایتان پیش آمد حتما قرآن بخوانید. به قرآن خواندن هر روزه حتی به قدر یک آیه وابسته بود.