برچسب شهدای دفاع مقدس

پدرم بی‌آنکه بداند تابوت برادرم را به دوش کشیده بود

پدرم تعریف می‌کرد وقتی اولین تابوت (که تابوت برادرم بود، اما پدرم خبر نداشت) را روی دوشم گذاشتم، دیدم نمی‌توانم نفس بکشم و قفسه سینه‌ام سنگین شد. حالم خیلی بد شد. همه‌اش می‌گفتم علت این حالم چیست؟ تا اینکه روز بعد زنگ زدند و خبر شهادت پسرم را دادند

فرزندان شهید را به سختی، اما با یاری خدا بزرگ کردم

حضور بابای شهیدم همیشه در زندگی‌مان مشهود است و به او متوسل می‌شویم. بابا با وجود چند فرزند، برای رفتن به جبهه مانعی نمی‌دید و به فرمان امام خمینی لبیک گفت. مانند مردان شجاع این سرزمین برای حفظ و حراست از خاک، ناموس و دین از همه زندگی‌اش گذشت

مراسم استقبالی که با حضور شهدا خاطره‌انگیز شد!

در محله‌مان یک گروه انقلابی همراه تعدادی از دوستان همکلاسی درست کرده بودیم. از این گروه بعد‌ها تعدادی از بچه‌ها در جبهه‌های دفاع مقدس به شهادت رسیدند. افرادی مثل شهید رحیمی، شهید محمدیان، شهید اکبری و... این بچه‌ها شاید آن موقع سن کمی داشتند ولی بسیار فعال و نترس بودند

فرماندهی که دشمن برای سرش جایزه تعیین کرد

با شروع عملیات والفجر ۵ شهید چیت‌سازیان یک راهکاری باز می‌کند و گردان شهید سلگی را به عقبه دشمن هدایت می‌کند. این گردان از پشت سر به دشمن حمله می‌کند و بدون حتی یک تلفات، مواضع دشمن را به تصرف درمی‌آورد. بعثی‌ها در این عملیات طوری غافلگیر شده بودند که در ابتدای حمله فکر می‌کردند نیرو‌های خودشان به سمت‌شان تیراندازی می‌کنند!

مرد خدا!

شهید مهدی زین‌الدین یکی از فرماندهان جوان در هشت سال جنگ تحمیلی است که باوجود گذشت سالها از شهادتش، هنوز مرام و منش و شجاعت و دلیرمردی‌هایش حرف‌ها برای گفتن دارد.