شهادت گوهری است که حضرت علی (ع) برای آن بیصبری میکرد و شهادت لذتی دارد که حضرت علیاکبر (ع) از خدا میخواست به او هزار جان بدهد تا همه را در راه او بدهد.
زحمتها و سختیهای آنان نتیجه داد و حاصلش شهیدان و رزمندههایی بودند که از این محله و مسجد، برای اسلام جانشان را کف دستشان نهادند و رهسپار جبههها شدند. بسیاری از شهیدان محله ما، تربیت یافتگان این دو دوست صمیمی هستند.
برف روی پشت بامها خیمه میزد و براتعلی با ما بچهها، منزل سن بالاهای محله را در می زد. تا در باز میشد سلامی میکرد و میگفت: «پنج تا چایی برامون میذارید ؟!» با لبخند صاحبخانه راهی بام می شدیم. میگفتیم: تا چایی دم بکشه، کار ما تمومه؛ چایی مفتی که نمیشه خورد!
اگر ما ذرهای از دستورات دین، مخصوصاً نماز وروزه، کوتاهی کنیم و حواسمون به همسایه و نیازمندان نباشه، فردا باید پیش حضرت زهرا(س) جواب پس بدیم. نکنه درمحضر حضرت زهرا (س) شرمنده بشیم.