بزرگترین آرمان و آرزوی من این است که در صف مبارزین اسلام و در پیکار با منافقین و کفار به فیض شهادت برسم آن جا که لقاء پروردگار و رستگاری در آن باشد چه خوفی از مرگ …
اینجانب محمد مرادخانى هر وقت شهید شدم از پدر و مادرم درخواست مى کنم که برایم ناراحت و غمگین نباشند. از خداوند توفیق بخواهند تا صبرشان را زیاد فرماید و شما پدر و مادر خیلى خوشحال باشید که در راه خدا یک شهید دادهاید.
شهادت شربتی است که هر کس توان آنرا ندارد که بنوشد مگر اینکه بتواند در یک لحظه خود را از تمام قید و بند ظاهری اعم از مال و جان خود گذشته و در راه حق علیه باطل فدا کند. بله این راه راه سعادت و راه رسیدن به پیروزی است.
خدایا؛ در این دنیاى شلوغ و مارک زدنها چه مارکها که بر من نزدند و چه تهمتها که بمن نگفتند ولى خدایا من از حق خود گذشتم، چون میدانم هدایت شدهاند همچون که خودم نشدهام، پس از تو میخواهم که هم مرا و هم دیگران را هدایت کنى به راه انبیاء، اولیاء، شهداء، صدیقین، صالحین، متقین الى الله المصیر.
بعد از بازگشت آزادگان و نیامدن ابراهیم، حال مادر خیلی بدتر شد. کارش به جایی رسید که سر یخچال میرفت و یخ و برفکهای یخچال را میخورد! میگفت: قلبم میُسوزد! میخواهم کمی آرام شوم.