قفس 1396
در فیلم قفس، خانواده سهیل به مسافرت میروند، اما فراموش میکنند سهیل که در زیرزمین خانه زندانی شده را با خود ببرند، تا اینکه…
در فیلم قفس، خانواده سهیل به مسافرت میروند، اما فراموش میکنند سهیل که در زیرزمین خانه زندانی شده را با خود ببرند، تا اینکه…
این فیلم در رابطه با بچهایست که عاشق بازیگری است و استعداد عجیبی در بازیگری دارد و خانوادهای که به واسطه مشغلههای زندگی و فکری خیلی به این موضوع توجهی نمیکنند.
از این رو به واسطه اتفاقی که در محل زندگی آنها و در مدرسه برای تولید یک فیلم یا سریال میافتد میخواهد که به هدفش برسد و از موقعیت حضور در آن فیلم استفاده کند.
در مسیر راهش با ناهمواریهایی هم مواجه میشود که به مسیرش نرسید اما در میانه راه رسیدن به هدفش به پیرمرد دکهای کنار مدرسه گره میخورد
مثل دختری به نام عاطفه که یک بازیگر تئاتر است پرونده مختومه ای را دوباره می گشاید که یک قاتل زنجیره ای بوده که اقدام به قتل افراد بی گناه و قطع نمودن انگشت آنها می کرده است.این پرونده که به پرونده تام انگشتی معروف بوده است چند سال پیش در زابل توسط باز پرس امیر علی اران پناه مورد تعقیب و بررسی قرار گرفته و وی گمان کرده که در دستگیری و قتل تام انگشتی موفق بوده است اما اکنون با آغاز دوباره قتل های زنجیره ای تام باز پرس او را زنده و دوباره فعال می بیند که.......
پیچ جاده نمناک روایتگر داستانی است عاشقانه در ژانر نوآر که در چهل و دو سال پیش اتفاق می افتد. احمد مفخم معروف به شیرمرد یک معلم عشایری در سیاه چادرهای ایل قشقایی است که سالها در حال مبارزه سیاسی بوده است که توسط ساواک دستگیر می شود و مامور انتقال شیرمرد به تهران یکی از نیروهای ژاندارمری سمیرم است که سالها قبل شاگرد شیرمرد در سیاه چادرها بوده است و حالا او بر سر دو راهی عشق و معرفت قرار می گیرد.
روایت اول آن ها روایت مهرناز (شبنم مقدمی) است. همسر بهنوش بهتازگی فوت کرده است. او مانده و یک بدهی تسویه نشده و سند خانهای که گرو بانک است. بهنوش شبها از مادرش در بیمارستان پرستاری میکند و همانجا با مردی آشنا میشود که از بهنوش میخواهد از مادر او نیز پرستاری کند. آشنایی با این مرد، ابعاد تازهای به زندگی بهنوش میبخشد.
روایت دوم، روایت شهلا (سمیرا حسنپور) است. زنی از طبقه مرفه که همسرش مدتی است فلج شده است و روی تخت بیماری است. اینکه شهلا بچه میخواسته است یا الآن چه میخواهد مهم نیست، مهم این است که همسرش روزهای آخر عمرش را سپری میکند و از شهلا هم کاری برنمیآید.
روایت آخر، قصه فرزانه (هدی زینالعابدین) است. دختری از قشر پایین جامعه که در شرف ازدواج است. بارداری ناخواسته و نا به هنگام فرزانه همه برنامهها را بههمریخته است. فرزانه بین آبروی خانوادهاش و سقط فرزندش و یا رضایت همسرش و نگهداشتن بچه باید یکی را انتخاب کند.
شهردار شهر بعد از دستگیر شدن دالتونها، لوک خوش شانس را به یک ایالات دیگر میفرستد، تا تبهکارها را دستگیر کند. اما بعد از آن زلزله شدیدی رخ میدهد که همه مردم شهر میمیرند. اما لوک چهل سال بعد که به آن شهر بر میگردد؛ همه چیز تغییر کردهاست و میفهمد تاریخ آن شهر غلط است. او میخواهد حقیقت را روشن کند؛ وقتی به رستوران لورل و هاردی میرود دو تا دزد (دزد عروسکها) و (رشید) به آنجا حمله میکنند. آنها عکس دالتونها را در لباس لوک پیدا میکنند. او میگوید از بازماندههای زلزله است. او هم همه چیز را میگوید اول داستان دالتونها را تعریف میکند: که دالتونها داخل یک درخت میروند و خود را درخت آرزو جا میزنند، بعد داستان المپیک را تعریف میکند، که دالتونها مشعل المپیک را میدزدند؛ و در آخر معلوم میشود که آن دو دزد پسرهای جو دالتون، دالتون قد کوتاه هستند؛ که وقتی هویت لوک معلوم میشود آن هم برای آنها داستان عشق جو و منشی شهردار را تعریف میکنند.